كه خاندان محمد را سرپرست و نگهبانى هست .
و مهر قلبى و درونى من ويژهء آنان است .
من كسى نيستم كه از فرزندان و خويشان خود ببرم
هر چند بيدادگرىها كار را به كشتار كشاند .
آيا تودهء ايشان - فهريان - دستور به كشتن محمد مىدهند ؟
چنين دستورى بيهوده است .
نه سوگند به پدرت كه قريش نه پيروز شدند .
و نه هنگامى كه به مشورت نشستند تصميم به كارى نيكو گرفتند .
پسرك برادرم و اى ميوهء دلم
و اى سپيد ابر بخشنده اى كه پر از باران رحمت است .
و پس از او هنگامى كه احمد را گور در بر گرفته ،
فرزندان از سرچشمه اش چندان بنوشند تا سيراب شوند .
اى سرور ! اى سرور خاندان قصى !
گويا كه پيشانىات ماه فروزان است » .
نگاهى به ديگر سوى : شيخ ما مجلسى در بحار 9 / 31 مىنويسد : « گرد آرندهء ديوان - يعنى ديوان ابوطالب - نيز مانند گزارش بالا را با زنجيره اى پيوسته آورده و آنگاه اشعار را چنين آورده » پس اشعار را ياد كرده كه 20 بيت بيش از آن است كه ما آورديم و در ديوان چاپى سرور ما ابوطالب نيز افزونىها را نمىيابيم .
به عبارت سوم
سيد فخار بن معد در كتاب خود الحجة ص 61 مىنويسد : شيخ حافظ ابو الفرج عبد الرحمن بن محمد بن جوزى محدث بغدادى كه به كافر بودن ابوطالب عقيده داشته در سال 591 مرا در واسط از شهرهاى عراق آگاه ساخت به اسناد خود از واقدى كه گفت : ابوطالب بن عبد المطلب در هيچ شامگاه و بامدادى از پيامبر
الغدير ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٨٨