تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
به عبارتى ديگر : فقيه حنبلى ابراهيم بن على بن محمد دينورى در كتاب خود نهاية الطلب ( 1 ) به اسناد خويش از زبان عبد اللَّه بن مغيرة بن معقب آورده است كه او گفت ابوطالب رسول خدا ( ص ) را گم كرد پس به گمانش رسيد كه برخى از قرشيان ، به ناگهان او را كشته‌اند پس در پى هاشميان فرستاد و گفت اى هاشميان بگمانم كه برخى از قرشيان محمد را به ناگهان كشته‌اند پس هر يك از شما پاره آهنى برنده برگيرد و بنشيند كنار يكى از بزرگان قريش و چون من گفتم محمد را مىخواهم هر كدام از شما مردى را كه كنارش نشسته بكشد رسول خدا كه آن هنگام در خانه اى نزديك صفا بود از انجمنى كه ابوطالب ساخته بود آگاهى يافت پس به نزد ابوطالب كه در مسجد بود شد و چون ابوطالب او را ديد دستش را گرفت و گفت اى گروه قريش من محمد را گم كردم و پنداشتم كه كسى از شما ناگهان او را كشته‌ايد پس هر يك از هاشميان را كه حاضر بود بفرمودم تا پاره آهنى برنده بر گيرد و هر كدام در كنار يكى از بزرگان شما بنشيند و چون گفتم محمد را مىخواهم هر يك از ايشان ؛ مردى را كه كنارش است بكشد ، پس هاشميان را گفت تا آنچه در دست دارند بنمايند و ايشان چنين كردند و قرشيان كه آن را ديدند از رسول خدا ( ص ) در بيم شدند سپس ابوطالب اين اشعار را بسرود : « قرشيان را - هر جا كه فرود آيند - از زبان من اين پيام برسان : - همانان را كه درونشان لبريز از فريبكارى است - كه به راستى سوگند مىخورم به اسبهاى دونده و بانگ كننده ( 2 ) و به آنچه مىخوانند دارندگان نامه‌ها و دانشوران ( 3 )
هامش
( 1 ) برگرديد به طرائف از سرور ما ابن طاوس ص 85 . ( 2 ) در تاج العروس 3 / 272 شعر را به گونه اى آورده كه پارسىاش چنين مىشود : « پس راستى من سوگند مىخورم به اسبان تندرو در هر روز » و در ص 320 نيز آن را به گونه اى آورده كه ترجمه اش مىشود : « پس راستى من سوگند مىخورم به اسبانى كه هر روزه بانگ مىكنند » ( 3 ) ترجمه با بهره گيرى از روشنگرى تاج العروس 3 / 272 و 320 انجام شد .