تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
تو را فرو نخواهد گذاشت و به دست دشمن نخواهد سپرد پس هر دو به نزد او شدند و چون ابو طالب آن دو را ديد گفت راستى را كه نزد شما گمان خبرى مىرود چه انگيزه اى در اين هنگام شما را وا داشت كه نزد من آئيد ؟ عباس هم آنچه را پيامبر ( ص ) به او گفته بود برايش بازگو كرد و هم پاسخى را كه خود به وى داده بود پس ابوطالب در پيامبر نگريست و گفت فرزند پدرم برو كه تو نظرى بلند دارى و گروهى و الا ، پدرت از همه برتر است و به خدا سوگند هيچ زبانى با تو سخن سخت نگويد مگر زبانهائى تند و تيز او را خواهد آزرد و تيغهائى بران او را در خواهد ربود به خدا سوگند چنان تازيان رام تو شوند كه گوئى بچگان چارپايانى هستند در برابر سرپرست خود و به راستى كه پدرم همهء كتابها را مىخواند و مرا گفت به راستى از پشت من پيامبرى خواهد آمد كه دوست مىدارم روزگار او را درك كنم و به وى بگروم پس هر كه از فرزندان من روزگار او را بيابد بوى ايمان آرد . امينى گويد : مىبينى كه ابوطالب با چه پشتگرمى اى اين گزارش را از زبان پدرش مىآرد و از همان نخستين روز رسول خدا ( ص ) را دل مىدهد و پشتگرم مىسازد و او را دستور مىدهد كه كار خويش و ياد خدا را آشكار سازد و خود در برابر اين حقيقت سر فرود آورده كه وى همان پيامبرى است كه وعدهء ظهورش از زبان پدر او و نامه‌هاى گذشتهء آسمانى داده شده و پيشگوئى نيز مىكند كه تازيان در برابر او سر فرود آرند اكنون آيا گمان مىكنى كه او ( ع ) همهء اينها را اظهار مىكند و آنگاه خود به آن ايمان ندارد ؟ اين بجز يك سخن ساختگى نيست

5 ابوطالب پيامبر ( ص ) را گم مىكند

ابن سعد واقدى در الطبقات الكبرى ‹ 1 / 186 ط مصر و ص 135 ط ليدن ) داستان آمدن قريش به نزد ابوطالب را دربارهء كار پيامبر آورده و آنگاه گويد آنان بيزار شدند و رميدند ( يعنى از سخنان محمد ) و خشم گرفتند و برخاستند و