تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
جهان و كيش خويش تو را پسنديده‌ايم ( گفت كه ) پس قيصر صد تن از ترسايان شهرهايش را فراهم آورد و پيمانهاى استوار از ايشان گرفت كه نيرنگ نزنند و چيزى از كارهاشان را از او نهان ندارند و آنگاه گفت اكنون به سراغ اين مردى برويد كه پس از درگذشت پيامبر ايشان براى انجام سفارشهايش نشسته است ، آنچه را از پيامبران درود بر ايشان - مىپرسيدند از و بپرسيد و آنچه را در گذشته‌ها ايشان مىآوردند و از ايشان مىخواستند و نشانه هائى را كه با يارى آن ، پيامبران شناخته مىشدند از او بخواهيد اگر شما را آگاه گردانيد پس به آن پيامبر و به كسى كه پس از درگذشت وى براى انجام سفارشهايش نشسته بگرويد و اين را براى من بنويسيد و اگر شما را آگاه نكرد بدانيد او مردى است كه گروهش فرمان وى را مىبرند و خود ، سخن را با لايه‌هاى نهفته در آن مىگيرد و به پيروان و هم پيمانانش برمىگرداند ، پس برويد و از آشكار شدن اين پيامبر پى جوئى كنيد تا او را بشناسيد گفت : آن گروه به راه افتادند تا به بيت المقدس رسيدند همان هنگام نيز يهودان پيرامون رأس الجالوت « بزرگ اين آئين » را گرفتند و همانچه را ترسايان به قيصر گفته بودند ، ايشان نيز به وى گفتند پس رأس جالوت صد كس از يهودان را فراهم آورد ( تا براى همان پرس و جوها در پى ترسايان افتادند ) سلمان گفت : من نيز با بهره اى كه از همراهى با اين گروه چشم داشتم به دنبالشان رفتم تا به مدينه رسيديم ، روز آدينه بود و ابوبكر - خدا از وى خشنود باد - در مسجد نشسته ، برداشتهاى خود را در پيرامون آئينهاى كيش براى مردم باز مىنمود من بر وى در آمدم و خواست يهودان و ترسايان را از آمدن ، به آگاهى وى رساندم او دستورى داد تا بر وى در آيند پس رأس الجالوت بر وى در آمد و گفت ابوبكر ! ما گروهى از ترسايان و يهودان هستيم كه آمده‌ايم تا از شما دربارهء برترى كيشتان پرسش كنيم پس اگر كيش شما برتر بود آن را مىپذيريم و گرنه كيش ما برترين كيشها است بوبكر گفت هر چه خواهى بپرس كه اگر خدا خواهد پاسخ تو را مىدهم گفت من و تو در آستان خداوند چيستيم ؟ بوبكر پاسخ داد از