كه مسلمان شود و مسلمان شدن پدرش هم از بركت دست كشيدن او ( ص ) بر سينهء وى بوده . پس ديگر دعاى بوبكر چه نقشى در اين ميان داشته ؟
آنچه نيز در ذيل روايت به امير مؤمنان ( ع ) بستهاند كه فرموده جز ابوبكر هيچ يك از مهاجران را اين برترى دست نداد كه پدر و مادرش اسلام آرند از امير مؤمنان بسى دور است كه چنين سخنى بر زبان آرد زيرا ما در ص 224 تا 226 ترا از نام و نشان گروه هائى از مهاجران كه خود و پدر و مادرشان همه مسلمان بودند آگاه كرديم كه خود امير ( ع ) از اين لحاظ نيز بر همهء ايشان برترى و پيشگامى داشت .
آيه اى ديگر دربارهء بوبكر و پدرش
دربارهء اين فراز از قرآن كه آيهء 22 از سورهء مجادله است : گروهى كه به خدا و روز جزا ايمان دارند نبينى كه با مخالفان خدا و رسول وى و گرچه پدران يا پسران يا برادران يا خويشاوندانشان باشند دوستى كنند آنها ، خدا ايمان را در دلهايشان رقم زده است و به روحى از جانب خويش نيرومندشان كرده است و به بهشتهايشان در آرد كه جوىها از زير آن روان است در آن جاويد باشند خدا از آنان خشنود باشد و آنها نيز از او خشنود باشند ، آنان گروه خدايند بدانيد كه گروه خدا رستگارانند . از راه پسر جريج چنان رسيده است كه بوقحافه پيامبر ( ص ) را دشنام داد و پسرش بوبكر ، او را چنان به سختى كتك زد كه به رو بر زمين افتاد و سپس خود به نزد پيامبر ( ص ) شد و داستان را براى او باز گفت او گفت آيا چنين كردى ؟ ديگر به نزدش باز مگرد پاسخ داد سوگند به آنكه تو را براستى به پيامبرى فرستاد اگر تيغ نزديك دستم بود او را كشته بودم پس اين آيه نازل شد : گروهى كه به خدا و . . .
تفسير قرطبى 17 / 307 ، تفسير زمخشرى 3 / 172 ، مرقاة الوصول كه در حاشيهء نوادر الاصول چاپ شده ص 121 ، تفسير آلوسى 28 / 36 .
امينى گويد : همهء تفسير نگاران بر آنند كه سورهء احقاف كه ديديد نخستين