داشته و ديده يادى نرود ؟
و تازه اگر هم حافظان ، اين گزارش را از ساختههاى عبيد اللَّه عمرى نمىشمردند و اگر به ميانجيان گزارش آن كمترين اطمينانى داشته و مىتوانستند هر چند با بستن آن به يك راوى مجهول هرطور شده چاره اى برايش بيانديشند در آن صورت ، در آن همه سدههاى گذشته از آن چشم نمىپوشيدند بلكه حافظان حديث و پيشوايان آن - يكى از ديگرى - آن را فرا مىگرفتند و گزارش آن تنها ويژهء محب طبرى و ابن كثير و دنباله روهاى آن دو نمىشد زيرا اين دو مرد متخصصاند در ذكر احاديث ساختگى و من در آورد كه تازه در خود روايت از جهات مختلف نشانه هائى بر كذب آن توان يافت :
1 - عايشه در سال 4 يا 5 پس از بعثت زاده شده ( 1 ) و داستان بالا - اگر هم گرفتيم پذيرفتنى باشد - در سال 6 بعثت روى داده پس عايشه در آن موقع كجا بوده كه بعدها گزارش گيرودار را بدهد ؟ آيا گيرودار پدرش را در همان حالى كه دختركى يك دو ساله و چسبيده به پستان مادر بوده ديده ؟ اگر كه نه پس چرا راوى اصلى - پدرش يا مادرش يا ام جميل يا هر كس ديگر - را معرفى نكرده ؟ چون شايد اين گزارش ، زائيدهء سده هائى پس از آنان بوده ؟ كه دست فضيلت تراشان آن را تراشيده است و آن هم پس از آنكه روزگار ، نامهء زندگى كسى را كه اين فضيلت برايش تراشيده شده در هم نورديده .
2 - در عبارت گزارش آمده كه : « چون همهء ياران پيامبر ( ص ) - كه 38 مرد بودند - فراهم آمدند . . . » بر اين بنياد آن هنگام هنوز بوبكر مسلمان نشده بود زيرا پيامبر ( ص ) گويد : فرشتگان هفت سال بر من و على درود فرستادند چون آن سالها ما نماز مىگزارديم و هيچكس ديگر با ما نبود كه نماز بگزارد ( 2 ) و باز به اين دليل كه در روايت صحيحى از امير مؤمنان ( ع ) گذشت كه من هفت سال پيش
هامش
( 1 ) طرح التثريب 1 / 147 ، الاصابه 4 / 359 .
( 2 ) بر گرديد به جلد سوم از همين كتاب ما ص 220 ط 2 .