تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
خدا ( ص ) نيز نشسته بود و بوبكر نخستين سخنگوئى بود كه مردم را به خدا و رسولش خواند . مشركان بر ابوبكر و بر مسلمانان بشوريدند و در گوشه و كنار مسجد كتك كارى سختى به راه انداختند و ابوبكر را لگد كوب كرده به سختى كتك زدند و عتبة بن ربيعهء بدكار به او نزديك شد و با دو كفش دوخته شده آغاز بزدن او كرد و آن را به چهرهء او مىزد و اين ضربه‌ها چندان كارى بود كه بينىاش در چهرهء او قابل تشخيص نبود و تيميان نيز به كينكشى برخاستند تا مشركان را از سر بوبكر دور كردند و بوبكر را در جامه اى برداشتند تا به خانهء خودش رساندند و شك نداشتند كه او خواهد مرد پس تيميان بازگشتند و به مسجد در آمدند و گفتند به خدا سوگند اگر بوبكر بميرد عتبه را خواهيم كشت پس نزد بوبكر بازگشتند . تيميان و بوقحافه با بوبكر آغاز سخن كردند تا به پاسخ ايشان پرداخت و او در آخر روز بود كه به سخن آمد و پرسيد : رسول خدا ( ص ) چه كرد ايشان با زبان ، او را بد گفتند و نكوهش كردند ، سپس برخاستند و به ام الخير بنت صخر گفتند بنگر كه چيزى به او بخورانى و بنوشانى . ولى وى چون با او تنها شد و براى خوراندن به او پا فشرد او همه اش مىگفت رسول خدا ( ص ) چه كرد او پاسخ داد به خدا نمىدانم دوستت چه شد گفت پس برو نزد ام جميل دختر خطاب و از او بپرس . وى برفت تا به نزد ام جميل رسيد و گفت بوبكر مىپرسد كه محمد بن عبد اللَّه چه شده او پاسخ داد من نه محمد بن عبد اللَّه را مىشناسم و نه بوبكر را و اگر خواهى با تو نزد پسرت بيايم خواهم آمد او گفت بيا پس با او برفت تا ديد بيمارى ، بوبكر را بر زمين افكنده پس ام جميل نزديك او شد و آشكارا فرياد بر آورد و گفت كسانى كه با تو چنين كرده‌اند از تبهكارانند و من اميدوارم كه خدا انتقام تو را بگيرد او پرسيد رسول خدا ( ص ) چه كرد پاسخ داد مادرت اين جا است و مىشنود گفت او را جاسوس بر خود مپندار گفت پس تندرست و نيكو است پرسيد كجا است گفت در خانهء ارقم گفت پس براى خدا اين سوگند بر من است كه چيزى نخورم و ننوشم تا به نزد رسول خدا ( ص ) شوم آن دو با وى نرمى كردند تا مرد آرام گرفت و مردم آرام