رسول خدا ( ص ) - اگر هم گرفتيم واقعيت داشته - فقط و فقط بخاطر آن بوده كه گردن بندى را كه مسلمانان از دخترش ستاندهاند پس بگيرد و اگر مسلمانى او ثابت بود و راستى براى مسلمان شدن به نزد وى آمده بود باز هم پشت سر هم به ديدار وى ( ص ) مىشتافت و در ايام اقامت وى ( ص ) در مكه در آن سفر ، فرصت را غنيمت شمرده و از چشمهء صافى و شيرين دانش او بهره مىگرفت و نشانههاى كيش خويش را از او مىستاند و سزاوار بود كه در حجة الوداع بديدار او آيد ، و نيز اگر مسلمان شده بود مىبايد كه دست كم يك حديث از او ( ص ) روايت كند يا دست كم از يكى از ياران او ( ص ) گزارشى نقل كند و اگر مسلمان شده بود يا يك كلمه دربارهء اسلام از او نقل مىشد يا سخنى در دفاع از آن يا يك حرف در دعوت ديگران به سوى آن . يا لا اقل يادى از روزگار مسلمانىاش و گزارشى از نشانههاى ايمان او به خدا و به رسول وى در تاريخ مىآمد و دست كم داستان مسلمان شدنش را خود روايت مىكرد .
و تازه اگر خبر ياد شده صحيح بود و پيامبر خدا ( ص ) او را به اندازه اى احترام كرده بود كه دربارهء او گفت : چرا پيرمرد را در خانه اش رها نكرديد الخ و اين را نيز چنانچه گذشت بخاطر احترام به بوبكر به انجام رساند پس چرا صحابه وساطت و خواهش مردى به اين بزرگى را رد كردند ؟ همان مردى كه رسول خدا ( ص ) با گفتن چنان كلمهء گرانبهائى دربارهء وى او را بزرگداشت كه دربارهء هيچيك از صحابه و حتى دربارهء عموهاى خودش ( ص ) نگفته بود با آنكه كسى همچون عباس در ميان ايشان بود كه به آبروى او از خدا باران مىخواستند ، و چرا با آنكه صحابه اين همه بزرگداشت را از پيامبر دربارهء بوبكر ديدند باز هم وساطت و خواهش او را دربارهء پدرش نپذيرفتند و آن گردن بند را بوى برنگرداندند با آنكه پيرمردى كهنسال و نو مسلمان بود و مىبايد او را گرامى دارند ؟ و چرا بوبكر كه به پندار اينان بيشتر دارائىاش را در راه رسول خدا ( ص ) داد بايد دست خواهرش را بگيرد و به ميان انبوه گروه مردم از خاندانهاى پراكنده بكشاند و حاضران را
الغدير ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٣٩