نمىنمود . و شعبه گفته به مكه در آمدم و از ابو الزبير حديث شنيدم و همان هنگام كه نزد وى نشسته بودم روزى مردى به نزد او شد و پرسشى از وى كرد او وى را رد كرد گفتمش اى ابو الزبير بر مردى مسلمان تهمت مىبندى ؟ گفت او مرا بخشم آورد ، گفتمش هر كه تو را به خشم آرد بر وى افترا مىبندى ؟ هرگز حديثى از تو روايت نخواهم كرد . ابن حجر نيز در تهذيب التهذيب 9 / 440 او را ياد كرده و مىنويسد كه ايوب و احمد و جز آن دو حديث وى را سست مىشمردهاند .
از زبان همين ابو الزبير است كه حاكم در مستدرك - 3 / 245 - آورده كه از زبان جابر رسيده كه او گفت روز فتح مكه ابو قحافه را به نزد پيامبر ( ص ) آوردند و سر و ريش او همچون گياه درمنه سفيد بود و رسول خدا ( ص ) گفت ريشش را رنگين سازيد .
5 - ابن حجر از طريق محمد بن زكريا علائى ( 1 ) و او از زبان عباس بن به كار و او از زبان ابوبكر هذلى و او از زبان كلبى و او از زبان ابو صالح و او از زبان ابن عباس آورده است كه گفت : بوقحافه پيرمردى كور بود كه بوبكر وى را به نزد رسول خدا ( ص ) آورد و او ( ص ) گفت چرا پيرمرد را رها نكردى تا ما خود به نزد او رويم گفت خواستم كه خدا او را پناه دهد ، سوگند به آن كس كه تو را براستى برانگيخت من بيش از مسلمان شدن پدرم به مسلمان شدن ابوطالب شادمان مىشدم و مىخواستم به آن وسيله چشم تو روشن شود اصابه 4 / 116 .
و اين هم از ميانجيان زنجيرهء گزارش :
1 - محمد بن زكريا غلابى بصرى . ذهبى گويد : حديث وى سست است و ابن حبان گفته حديث وى در صورتى ارزش دارد كه از مردان موثق نقل كند و ابن منده گفته در پيرامون او حرف است و دار قطنى گفته : حديثساز بوده وصولى با اسناد خود حديثى نقل كرده و آنگاه گويد اين دروغى است از غلابى
ميزان الاعتدال 3 / 58
هامش
( 1 ) درستش غلابى است .