تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
زندگى نامهء او را آورده و بدينگونه او را به باد دشنام مىگيرد : مردى زشت كردار و سست كيش بوده ، و به گفتهء خطيب ، احاديثى كه غريب مىنمايد بسيار روايت كرده و شيوهء او در شيعيگرى مشهور است و ابن جوزى چيزى به او بسته كه از آن برى است و از حاكم حكايت كرده كه گفت : به دار قطنى گفتم : چنان خبر يافته‌ام كه ابن جعابى پس از ما دگرگونى يافته گفت : چه دگرگونى اى هم ! گفتم اين است فهم او در حديث ؟ گفت آرى به خدا 20 حديث از زبان خليل بن احمد صاحب دانش عروض گزارش كرده و آن هم با زنجيره هائى كه هيچيك از آنها بنيادى ندارد - تا آخر آنچه حضرات در سرگذشت او آورده‌اند - بر گرديد به تاريخ خطيب 3 / 26 منتظم از ابن جوزى 7 / 38 لسان الميزان 5 / 322 وانگهى مگر بر ذهبى و حاكم پوشيده مانده كه به اتفاق مورخان ، جعابى در سال 285 زاده شده و در سال 355 در گذشته در اين هنگام چگونه درست است كه بگوئيم او از ابو شعيب عبد اللَّه بن حسن ( كه به گفتهء ذهبى در ميزان الاعتدال در سال 292 در گذشته ) حديثى روايت كرده ؟ و تازه اين در صورتى است كه زنجيرهء حديث را با عبارت ذهبى در تلخيص المستدرك بپذيريم و گر نه بنابر عبارت حاكم ، لفظ « او » در ميان دو كلمهء « حافظ و » و « از زبان ابو شعيب » در آغاز سند زائد است و بر بنياد آن بايد گفت خود حاكم كه در سال 321 زاده شده از زبان ابو شعيب متوفى 292 حديثى روايت كرده است ! و تازه ذهبى در ميزان مىنويسد : - 2 / 30 - ما ابو شعيب را در نقل گزارشها متهم نمىداريم ولى او براى روايت حديث پول مىگرفته و ابن حجر از گفتهء ابن حبان در لسان الميزان 3 / 271 آورده است كه : او لغزش كار و پندار پرور است . 4 - حاكم در مستدرك 3 / 244 از زبان ابو العباس محمد بن يعقوب و او از زبان حجر بن نصر و او از زبان عبد اللَّه بن وهب و او از زبان ابن جريج و او از زبان ابو الزبير آورده است كه از زبان جابر رسيده كه عمر بن خطاب دست بوقحافه را گرفت و او را به نزد پيامبر ( ص ) آورد و چون او را نزد پيامبر خدا ( ص ) بر پاى