نمىكنى و چارپاى شكسته اندام را با حال تباه در خانه رها نمىكنى ، خردان سست و ناتوان گرديدند و بزرگتران بدحال و اندك مال شدند ، درد دلها بالا گرفت و تو از آشكار و پنهان آگاهى بار خدايا پيش از آنكه با نوميدى از درگاه تو به هلاكت افتند ايشان را در پناه خودت پناه ده زيرا جز گروه كافران از رحمت تو نوميد نمىشوند .
هنوز سخن وى به پايان نيامده بود كه آسمان همچون ريسمانها نرم و سست شد ، ابرى پديد آمد و از آسمان قطرههاى درشت و پياپى باريدن گرفت و مردم آغاز كردند به تبرك جستن به عباس و مسح كردن او و مىگفتند : گوارا باد تو را اى ساقى دو حرم ( مكه و مدينه ) پس حسان بن ثابت گفت :
خشكسالى ما طولانى شده بود كه پيشوا ( عمر ) دعا كرد
و به آبروى چهرهء درخشان عباس كه بزرگ قوم بود ابرها ما را سيراب كرد .
همان عموى پيامبر و برادر پدرش
كه تنها او - و نه ديگر مردم - اين آبرو را از وى به ميراث برده بود .
خدا به آبروى او شهرها را زنده كرد
تا پس از همهء نوميدىها ، كران تا كران سرسبز و شاداب گرديد .
و هم ابن عفيف نصرى گفت :
هميشه عباس پسر شيبه ( 1 ) در مواقعى كه روزگار بر مردم سخت و ديگرگون شود
همچون درفش راهنمائى است به سوى هدف و مقصود .
مردى است كه در پاسخ آواز او - و آنگاه كه با دعاى مسلمانى ، خداى را بخواند -
آسمان درهاى خود را مىگشايد
چون خدا را همراه با سپاهيانى بزرگوار بخواند كه نشان لشگريان را نيز بر خود دارند ،
هامش
( 1 ) شيبه نام اصلى عبد المطلب نياى پيامبر .