تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
او به عطسه افتاد و گفت خداى را ستايش . پروردگارش او را گفت : پروردگارت ترا بيامرزد و چون فرشتگان را در برابر او به خاك افكند پرسيد پروردگارا آيا آفريدگانى هم آفريده اى كه از من نزد تو دوستتر باشند ؟ گفت آرى و اگر آنان نبودند تو را نمىآفريدم گفت پروردگارا پس ايشان را به من بنماى خداوند به فرشتگان پرده دار ؛ وحى كرد كه پرده‌ها را بردارند چون برداشتند ناگاه آدم 5 شبح را در پيشاپيش عرش ديد گفت پروردگارا اينان كيانند ؟ گفت اى آدم اين پيامبر من محمد است و اين امير مؤمنان على پسر عموى پيامبر من و جانشين او است و اين فاطمه دختر پيامبر من است و اين دو نيز حسن و حسين دو پسر على و دو فرزند پيامبر منند سپس گفت اى آدم آنان فرزندان تواند او از اين سخن شاد شد و چون آن لغزش از وى سر زد گفت پروردگارا از تو به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين درخواست مىكنم كه مرا بيامرزى . خدا او را بيامرزيد و همين است كه خداى تعالى گفته « و آدم از پروردگارش كلماتى فرا گرفت » زيرا كلماتى كه آدم از پروردگارش فرا گرفت اين بود « خدايا به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين كه مرا بيامرزى » و خدا نيز او را بيامرزيد . كسى كه مىپندارد آدم ، خلفا را بدرگاه خدا شفيع برده بايد گزارش معروفى را بنگرد كه با سند صحيح دربارهء توسل عمر - يكى از همان خلفا - به عباس - عموى پيامبر ( ص ) رسيده است و كى ؟ در نماز طلب باران ، زيرا هنگامى كه خشكسالى گريبان مردم را گرفت او به نماز باران بيرون شد و گفت بار خدايا ما به آبروى عموى پيامبرت از تو درخواست مىكنيم كه سختى و گرسنگى و خشكسالى را از سر ما دور كنى و ما را با باران سيراب كنى عباس گفت پروردگارا هيچ بلائى از آسمان فرود نمىآيد مگر بخاطر گناهى ، و از ميان نيز نمىرود مگر با توبه ، اين گروه بخاطر خويشاوندى من با پيامبرت بوسيلهء من روى بدرگاه تو آورده‌اند و اينك دستهاى گنهكارمان را بسوى تو برداشته و پيشانى را براى توبه به آستان تو نهاده‌ايم تو شبان و سرپرست مائى و گمشده‌ها را به حال خود رها