تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
پس چرا اين مرد ، خدا را به حق خود قسم نداده ؟ و با اينكه خودش از عباس و از پدر او آدم و از همهء فرزندان او و بگير و بيا . . . نزد خدا گرامىتر بود چرا دست به دامن او شد ؟ مگر او عباس - و تنها او و بس - را از اين لحاظ مستثنى مىشمرده و او را - نزد خدا - هم از خود گرامىتر مىدانسته و هم از همهء كسانى كه خود نزد خدا از ايشان گرامىتر است ؟ من نمىدانم چه بگويم و تو خود زمينه اى پهناور دارى تا سخن حق را بگوئى و آنچه وجدان آزاده ات تو را به آن راه مىنمايد بپذيرى و بگوئى چگونه در حديث اشباح ، سه خليفه را نزد خدا از همهء آفريدگان او گرامىتر شمرده‌اند با آنكه چنانچه گفتيم در ميان ايشان پيامبران و رسولان هستند و اوصيا و اوليا و فرشتگان ؟ و چگونه پدر آدميان و پيامبر معصوم به كسانى همچون بوبكر و دو رفيق او متوسل مىشود و ايشان همانهايند كه مىشناسيمشان و سرگذشت نامه هاشان را در برابر خود مىبينيم . و چگونه اينان در رديف نبى اعظم و داماد او قرار ميگيرند كه به گفتهء قرآن كريم در حكم جان پاك او است و به نص نامهء ارجمند خدا از هر گناهى پاك بوده ؟ چگونه آنان مىتوانند در برترىهاى آفرينش خود با آن دو يكسان باشند تا كسى بيايد و آبروى آنان را نيز در كنار آن دو وسيله و شفيع خود گرداند . من گمان ندارم كسى از پيروان اين دار و دسته بيايد و با گزارشگران آن دروغ در پندارهاى بىبنيادشان همصدا شود آرى چون گزافگوئىشان در فضيلت تراشى بىنهايت است اين همصدائى دور نيست منتها به دنبال آن مانند ابن حجر مىنويسند : خوب و بد آن به گردن گزارشگرانش ! اينك بسراغ آن يكى برويم كه توسل را از اصل منكر است و در برابر آن افراط ، راه تفريط پيش گرفته و همين راه ، او را در گل و لاى وامانده ساخته و در پرتگاه نادانى سرنگون افكنده و مانند قصيمى آمده است و منكر روايتى صحيح شده كه از طريق عمر بن خطاب ( ض ) رسيده كه او گفت رسول خدا ( ص ) گفت چون از آدم آن لغزش سر زد گفت پروردگارا از تو درخواست مىكنم كه به حق محمد
الغدير ( فارسي ) — صفحة 212 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)