مرا بيامرزى خدا گفت اى آدم چگونه محمد را شناختى با آنكه هنوز او را نيافريدهام گفت پروردگارا از اين روى كه چون مرا با دو دست خويش بيافريدى و از روح خود در من دميدى سر برداشتم و ديدم بر روى پايههاى عرش نوشته شده بود لا إله الا اللَّه محمد رسول اللَّه و دانستم كه تو نام هيچكس را به نام خود نمىافزائى مگر دوستترين آفريدگانت باشد به نزد تو . خدا گفت اى آدم راست گفتى براستى او دوستترين آفريدگان من است به نزد من ، مرا به حق او بخوان كه تو را آمرزيدم و اگر محمد نبود تو را نمىآفريدم .
اين گزارش را هم بيهقى در دلائل النبوة ( 1 ) آورده است و هم حاكم در مستدرك 2 / 615 - كه جداگانه نيز درست بودن آن را اعتراف كرده - و هم طبرانى در معجم صغير و هم بونعيم در دلائل و هم - چنانچه در الخصايص آمده - ابن عساكر و سبكى نيز در ص 120 از شفاء السقام جداگانه داورى خود را به درست بودن آن بر زبان آورده . و هم قسطلانى در مواهب 1 / 16 و هم سمهودى در وفاء الوفاء 2 / 419 و هم زرقانى در شرح مواهب 1 / 62 و هم عزامى در فرقان القرآن ص 117 و سيوطى نيز در ج 1 ص 6 از الخصايص الكبرى آن را از زبان تعدادى از حافظان بازگو كرده است .
قصيمى كه پا جاى پاى ابن تيميه نهاده در رد اين حديث صحيحى كه از پيامبر رسيده در الصراع 2 / 593 مىنويسد : درخواست از خدا اگر با سوگند دادن او به آبروى پيامبر يا به آبروى كسى ديگر از پيامبران و نيكان همراه باشد از نظر دين چندان ارزش عملى ندارد كه موجب شود اين درخواست ، كارى شايسته و نيك شمرده شود چه رسد كه خود وسيله اى گردد براى آمرزش كامل و گذشتن خدا از گناهان . اين كه كسى بگويد « خدايا از تو مىخواهم به آبروى فلان مرد يا زن » چه كار شايسته اى در آن هست كه گويندهء آن از آمرزيدگان گردد ؟ آمرزش تنها
هامش
( 1 ) ذهبى در ستايش آن مىنويسد : بر تو باد به ارج نهادن به آن كه همه اش روشنائى و رهنمائى است .