زيرا او كسى را كه در دل خود انديشهء كفر گذراند امين نمىشمارد . زيرا شايد همان انديشه در وجود او به خود نمائى پردازد و كسى نيز پيدا نشود كه او را به راه راست آرد و آنگاه انديشهء وى به كفر آشكارا بيانجامد .
شگفتا از اين فرشتهء مقرب كه از هيبت ابوبكر مىترسد ولى هيبت خداى بزرگ ؛ او را نمىگيرد ، فرمان بوبكر را مىبرد در حالى كه در فرمانبرى از دستور خدا در سجده كردن ، به پندار ناروا مىافتد اين چه سجده اى است و چه ارزشى دارد آن هم از مانند جبرئيل كه تنها بخاطر هيبت بوبكر انجام گيرد و نه براى تقرب و نزديكى به درگاه خداى پاك و فرمانبردارى از او ؟ مگر هيبت بوبكر در جهان برين بزرگتر و پرشكوه تر از هيبت پروردگارش - كه بزرگ است عظمت او - بوده ؟
وانگهى در بلند آستان جهان برين خرگاه بوبكر چه كار مىكرده ؟ سزاوارتر چنان بود كه آنجا خرگاه پيامبر بزرگ را بزنند تا هر كس به پرتگاه نزديك شود راه يابد نه خرگاه آدمئى كه ممكن است بزهكارىها كند و جگر گوشهء مصطفى در حالى جان سپارد كه بر او خشمناك باشد .
و تازه بوبكر از كجا دانسته بود كه جبرئيل چنان انديشه اى در دل و مغزش گذشته ؟ مگر غيب مىدانسته يا مگر بوسيلهء نيروئى جز امين وحى خدا به او وحى مىشده ؟ خوانندگان گرامى در همهء اين زمينهها خود بايد داورى كنند .
و آنگاه شگفت از استادان از هر بايد داشت كه در برابر اين رسوائىها سر - فرود آورده آن را در نگارشهاى خود مىآرند و در انجمنها بر زبان مىرانند و پس از خويش كسانى را بر جا مىنهند كه نگاشتهها را به ميراث برده ، مىگيرند و در مجامع دانشوران مىپراكنند و بدانوسيله صفحهء تاريخ و چهرهء پاك اسلام را زشت مىنمايند آرى خواستند فضيلتى براى بوبكر بتراشند پس گزافگوئى در فضيلت بافى چنان كورشان ساخت كه جبرئيل امين را پست نمودند و اينها همه براى آن بود كه ايشان بدون بصيرتى در دين خويش و بىهيچ شيوهء سنجيده اى در بنيادهاى اسلام دست به ساخت و پاخت مىزنند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 135
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٣٥