گويند كه او را در زمينى كه به ارث به دخترش رسيده دفن كردهاند گوئيم پس از آنكه خود پدر روايت كرد كه ما گروه پيامبران ارث نمىگذاريم و آنچه از ما بجا ماند صدقه است ، پس از اين ديگر چه ارثى از پيامبر به عايشه تواند رسيد با آنكه ما در جلد ششم ص 190 از چاپ دوم روشن كرديم كه هيچيك از زنان پيامبر جز براى سكونت حقى بر حجره هاشان نداشتند يعنى در همان حدى در آن حق داشتند كه هر زنى در ايام عده بر خانهء شوهرش دارد . پس هيچكدام از حقوق مالكيت را بر آن ندارند كه بتوانند تصرفى به اين عنوان بكنند . و هم در آنجا گفتيم كه اگر فرض كنيم ( بر خلاف مذهب سنت ) عايشه از پيامبر ارث ببرد و سهم الارثى هم از زمين به او رسد سهم او 9 / 1 از 8 / 1 حجره خواهد بود زيرا او ( ص ) چون درگذشت 9 زن داشت و مساحت آن محل را اگر حساب كنيم هر چقدر هم حجره بزرگ باشد 9 / 1 از 8 / 1 آن گنجايش دفن يك نفر را ندارد گذشته از آنكه حق وى مشاع بود و نمىتوانست بىاجازهء شركاء خود تصرفى در آن بكند .
اينان خواستهاند گريبان خود را از چنگ اين مشكلات برهانند پس گزارشى آفريدهاند كه مشكل از پس مشكل ديگر پديد مىآرد زيرا مىپرسيم آيا سخن خليفه با پشتگرمى به سخنى بود كه پيامبر ( ص ) به او گفته بود يا اين كه خودش علم غيب داشته ؟ دومى را كه گمان ندارم كسى مدعى شود چرا كه ماهر چه در فضائل وى آوردهاند زير و رو كرديم و چون و چند دانش او را دربارهء محسوسات برايت باز نموديم - تا چه رسد به علم غيب ! -
فرض نخستين را هم اگر بگيريم ، او نبايد ترديدى از خود نشان داده و بگويد « اگر در باز شد و قفل افتاد مرا در حجره دفن كنيد و گرنه مرا به بقيع بريد . » زيرا آنچه پيامبر ( ص ) خبر داده ناگزير بايد واقع شود پس ترديدى در آن روا نيست
آرى ممكن است او ( ص ) خود چنين سخنى به بوبكر نگفته و بلكه كسانى كه خليفه به سخن آنان اطمينان نداشته آن را از زبان او براى وى بازگو كردهاند و از اين روى در آنچه گفته ترديد روا داشته يا اين كه روايت اصلا درست نبوده و از
الغدير ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٣٢