تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
آن را آئين پدرشان ابراهيم شمرده و آنگاه نيكىهاى خويش را دربارهء اين امت به اين گونه يادآور شده كه در روزگاران پيشين و گذشته نيز در نامه‌هاى پيامبران كه بر دانايان يهود و ترسايان خوانده مىشد نام و ستايش آنان را با آوازه اى بلند آورده ، و سپس گفته : او است كه پيش از اين - يعنى پيش از اين قرآن - و هم در اين قرآن ؛ شما را مسلمانان ناميده از آنچه گفته شد ارزش فلسفه بافىهاى عجلونى هم معلوم مىشود زيرا وى پنداشته است كه چون ابراهيم بوده كه « مسلمانان » را اين نام نهاده پس جاى پدرشان است و اين هم بىپايه است و گر نه لازم مىآيد هر كس ديگرى را نامى نهاد بجاى پدرش باشد با اين كه مسلما چنين نيست ، البته خداوند ابراهيم را پدر مسلمانان ناميده زيرا او پدر رسول درستكار است و قريش از زادگان اويند و رسول ( ص ) نيز پدر امّت است و امت در حكم فرزندان او ، و زنان وى هم مادران ايشانند چنانچه از خود وى ( ص ) وارد شده كه : من همچون پدر شمايم يا همچون پدر براى شمايم ( 1 ) . من نمىدانم چرا تنها كسى كه « به جاى پدر » امّت است بايد در بهشت ، ريشى داشته باشد و آنگاه پدر آدميان آدم ( ع ) كه پدر همهء امتها است نبايد ريش داشته باشد با آن كه از كعب الاحبار رسيده كه گفت هيچكس را در بهشت ريشى نيست مگر آدم كه ريشى سياه تا ناف خود دارد و اين گزارش را ابن كثير در تاريخ خود آورده 1 / 97 ( 2 ) . و اگر فلسفهء ريش داشتن ابراهيم و بوبكر همان سمت پدرى است كه عجلونى گمان برده پس ريش موسى بن عمران چه فلسفه اى دارد كه در حديث آمده است :
هامش
( 1 ) تفسير خازن 3 / 314 ، تفسير نسفى كه در حاشيهء خازن چاپ شده 3 / 314 . ( 2 ) م - خوانندگان فراموش نكنند كه ذكر اين گونه اخبار ، صرفا براى الزام اهل سنت و بستن دهان ايشان است ورنه گزارشهاى كسانى همچون كعب الاحبار يهودى ، هيچ ارج و ارزشى از ديدگاه شيعه ندارد و خود امينى نيز در همين جلد در بخش « نگاهى به روايت كعب » دروغگوئى او ، دشمنى وى و على را با يكديگر و نيز بىپايگى اسلامش را آشكار ساخته است .