تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
باز گفت به خدا سوگند هرگز با تو سخن نخواهم گفت و او گفت به خدا سوگند هرگز از تو دورى نخواهم گزيد پس اگر مخالفت نكردن اصحاب با كار بوبكر دليل بر حقانيت وى در رفتارش با فاطمه باشد البته مخالفت نكرد نشان با شكايت فاطمه نيز دليل بر حقانيت وى در برابر بوبكر است زيرا كمترين واكنشى كه مىبايد در اينجا در برابر فاطمه بنمايند آن بوده كه وى را از آنچه نمىداند آگاه سازند و آنچه را فراموش كرده به يادش آرند و از راه نادرست بازش گردانند و نگذارند پايگاه او به بيهوده گوئى آلوده شود و سخنى پريشان بر زبان آورده مردى دادگر را ستمكار بشمارد و از كسى كه مىخواهد پيوند دينى با او داشته باشد بگسلد . پس چون مىبينيم كه اصحاب با هيچكدام از دو طرف ، مخالفت نكرده‌اند پس امتيازات هر دو يكسان خواهد بود و يكى به ديگرى در مىشود و اين هنگام اصل قانون خداوند در زمينهء ارث ، چه براى ما و چه براى شما شايسته تر است كه به كار بسته شود و هم بر ما و هم بر شما الزام آورتر مىنمايد . اگر گويند : چگونه ممكن است گمان برد كه بوبكر بر وى ستم كرده و بيداد نموده باشد با آنكه هر چه فاطمه گفتار خود را درشتتر مىنمود او بر نرمى و آرامى مىافزود كه يك جا در پاسخ اين سخن وى : به خدا هرگز با تو سخن نخواهم گفت ، چنين گفت : به خدا هرگز از تو جدائى نمىگزينم و سپس كه گفت به خدا بر تو نفرين مىكنم پاسخ داد به خدا بر تو دعا خواهم كرد و سپس نيز آن سخن درشت و گفتار تند را كه در حضور قريشيان و صحابه از وى شنيد بر خود هموار ساخت با آنكه مقام خلافت نيازمند تعظيم و تجليل و بزرگداشت و احترام است و سپس نيز آن تندىها مانع از آن نبود كه بوبكر به عذر خواهى پردازد و سخنى بر زبان آرد كه ، هم نمايندهء تعظيم حق او و تجليل مقامش باشد و هم نشانهء علاقهء او به نگهداشتن آبروى وى و دلسوزى براى او ، چرا كه گفت : به خدا تهيدستى هيچكس به اندازهء تو بر من دشوار نيست و بىنيازى هيچكس را به اندازهء تو دوست نمىدارم ولى من از رسول خدا ( ص )