مىسازد و هر چه او را دلخوش مىدارد مرا دلخوش مىدارد .
و در عبارتى : فاطمه پارهء تن من است هر چه او را آزرد مرا مىآزارد و هر چه او را خسته دارد مرا خسته مىدارد ( 1 )
و در عبارتى : فاطمه پارهء تن من است هر چه او را پريشان گرداند مرا پريشان مىگرداند و هر چه او را آزرد مرا مىآزارد .
و در عبارتى : فاطمه پارهء تن من است هر چه او را حاجت روا و يارى كند مرا حاجت روا و يارى كرده كه به گفتهء تاج العروس يعنى : هر چه به او رسد به من رسيده و هر چه خاطر او را فراهم آرد خاطر مرا فراهم آورده .
و در عبارتى : فاطمه شاخه اى ( از درخت هستى ) من است هر چه او را دلخوش دارد مرا دلخوش مىدارد و هر چه او را خشمگين سازد مرا خشمگين مىسازد
و در عبارتى : فاطمه پاره اى از گوشت من است هر كه او را آزرد مرا آزرده .
و در عبارتى : فاطمه پاره اى از گوشت من است هر چه او را خشمگين ساخت مرا خشمگين مىسازد و هر چه او را دلخوش ساخت مرا دلخوش مىسازد .
و در عبارتى : فاطمه پاره اى از گوشت من است هر چه او را شادمان مىدارد مرا شادمان مىدارد .
حديث بالا را با عبارات گوناگون ، پيشوايان و نگارندگان شش صحيح و گروهى ديگر از رجال حديث در نوشتههاى خود دربارهء سنن و مسانيد و معاجم آوردهاند و اين هم نمونه اى از گزارشگران آن :
1 - ابن ابى مليكه متوفى 117 . بر بنياد آنچه بخارى و مسلم و ابن ماجه و ابن داود و احمد و حاكم آوردهاند وى از راويان اين حديث است .
2 - ابو عمر بن دينار مكى متوفى 125 يا 126 بنا به گفتهء هر يك از بخارى و مسلم در صحيح خود وى نيز از راويان اين حديث است .
هامش
( 1 ) ترجمه با استفاده از تفسيرى كه تاج العروس بر حديث نوشته است انجام شد .