تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
كه آنان را اعضاى شورا تعيين كرد براى سمت خلافت اظهار ترديد كرد و آنگاه سالم بردهء زنى از انصار بود كه وى را آزاد كرد و چون سالم بمرد ميراث وى به آن زن رسيد . ولى هيچكس بر آن سخن عمر اعتراضى نكرد و ميان آن دو زمينهء مخالف مقابله اى نكرد تا تضادى بيابد و بشگفت بيايد . توان گفت كه ترك مخالفت با كسى كه نه اميدى به كمك او داريم و نه ترسى از گزند وى ، دليل بر راستى سخن او و درستى كردارش باشد اما مخالفت نكردن با كسى كه زير و بالا بردن ، امر و نهى ، قتل و زندگى ، زندان و آزادى به دست او است نه دليلى دلپذير بر راستى سخن او است و نه نشانه اى روشن بر اين دعوى دارد . پايان گفتار جاحظ

نگاهى در يك سخن آزار دهنده

ما را نرسد كه در دفاع از خليفه آنچه را ابن كثير در تاريخ خود - 5 / 249 - گفته بر زبان آريم كه : فاطمه از آنجا كه زنى از افراد بشر بود و توقع عصمت از او نبايد داشت از كار بوبكر خشمناك شد و او را نكوهيد و با وى سخن نگفت تا در گذشت و در ص 289 مىنويسد : او نيز زنى از آدميزادگان بود و چنانچه همه اندوهگين مىشوند او هم اندوهگين شد چرا كه معصوم بودن او لازم نيست و مخالفت وى با بوبكر ( ض ) با وجود سخنى آشكار از رسول خدا ( ص ) جاى دفاع ندارد . پايان . چه بگوئيم دربارهء اين گونه گزافگوئىها و غلط پرانىها آن هم در برابر آيهء تطهير كه دربارهء او و شوهر و پدر و پسرانش در كتاب خداى عزيز نازل شده ؟ چه بگوئيم دربارهء اين با آن كه آواى پيامبر اكرم ( ص ) را در برابر خويش مىيابيم كه : فاطمه پاره اى از تن من است پس هر كه او را بخشم آورد مرا بخشم آورده ؟ و در عبارتى : فاطمه پارهء تن من است هر چه او را آزرده ساخت مرا آزرده مىسازد و هر چه او را خشمگين ساخت مرا خشمگين مىسازد . و در عبارتى : فاطمه پارهء تن من است هر چه او را خشمگين سازد مرا خشمگين