ديگر آنكه درخواست انصار در بر كنارى اسامه تقليدى بود از روش خود خليفه و دو رفيقش كه در روز سقيفه او را به خاطر سالخوردگى و ريش سفيدىاش جلو انداختند - كه در ص 91 ، 92 از ج 7 گذشت - پس چه ايرادى بر انصار بود كه بخواهند كسى سالخورده تر از اسامه بر ايشان فرماندهى كند زيرا اين توقع نيز با تقليد از برنامهء خلافت عرضه شده بود اگر منصوب شدن اسامه به دست رسول ( ص ) - براى پيشوائى - مانع از بر كنار كردن وى باشد پس چرا كسى را كه او ( ص ) براى خلافت خويش بر گماشته بود - آن هم در حضور صد هزار تن يا بيشتر در غدير خم و در بسيارى جاهاى ديگر - چرا او را از كار بر كنار مىكنند و هر كس هم سخنى به انكار مىگويد به هيچ روى گوش نمىدهند و گفتار هيچ مخالفى را نمىشنوند ، مگر نبود كه قيس در روز سقيفه همان گونه ريش عمر را گرفت كه بعدها ابوبكر در قضيهء اسامه گرفت و ديگران نيز به طرفدارى امير المؤمنين ( ع ) استدلالها كردند و بازار گفتگو داغ شد ولى آن كس را كه فرمان نبرند انديشه اى نيست .
آرى ابن حبان از طريق اسماعيل بن محمد - دروغگوى حديث ساز - و آن هم بدون زنجيرهء پيوسته دربارهء اخلاق خليفه آورده است كه جبرئيل گفت بوبكر در آسمان معروفتر است تا در زمين زيرا فرشتگان او را بردبار قريش مىنامند الخ و ما در ج 5 ص 344 ط 2 آن را آورديم و دروغ و ساختگى بودن آن را آشكار كرديم .
اگر خليفه ، بردبار قريش بود يا چيزى از اخلاق عظيم بزرگترين پيامبران به او رسيده بود پارهء پاك تن وى ( ع ) در حالى جان نمىسپرد كه بر او خشمگين باشد آن هم بخاطر آنچه از او كشيد از درشتى و تندى در بازرسى خانه اش كه خود او در هنگام مرگ آرزو مىكرد كاشكى آن را نكرده بود و اگر بردبار بود دستور نمىداد با هر كه در آن خانه است بجنگند ( 1 ) و رسوائى پشت رسوائى ببار آرند .
بخارى در باب واجب گرديدن خمس - ج 5 ص 5 - از زبان عايشه آورده
هامش
( 1 ) بنگريد به ج 7 ص 77 و 174 .