تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
فعل « بدشنام گوئى با يكديگر برخاستند » هيچ ارتباطى با « نسابه و نسب گوى بودن بوبكر » ندارد كه بلافاصله پس از آن ذكر شود بلكه مناسب مقام همان است كه گفته شود او دشنام گوى بوده ، و گويا راوى با قيد اين صفت براى او مىخواسته برساند كه او در دشنام گوئى از عقيل هم پيش بوده زيرا اين كار ، خوى او شده بود و اگر چه مىرسد كه كسانى با زمينه چينىهائى بگويند مقصود از « نسابه » بودن او آن است كه او با پيچ و خم نسبها آشنائى داشته و نقطه ضعفهاى آنها و آنچه را در موقع بدگوئى مىتوان بر آن انگشت نهاد مىدانسته و اين بوده كه چون بدشنام مىپرداخته ناموس و آبرو و پدر و مادر و نسب طرف را به بدى ياد مىكرده ولى اين گونه پخت و پزها هم سودى براى صاحب آن در طرفدارى از ابوبكر ندارد زيرا خود نشان دهندهء زشتترين نمونه‌هاى دشنام گوئى است و مستلزم آن است كه وى ، زنان و مردان را در معرض اتهام در آورده و پليدى را نشر دهد . چنانچه از عبارت گزارش كه در خصايص الكبرى 2 ص 86 مىبينيم بر مىآيد دشنام گوئى ميان عقيل و بوبكر در برابر رسول خدا ( ص ) انجام گرفته و آن هم در آخرين روزهاى زندگى وى ( ص ) . نمونهء ديگر بر دشنام گوى بودن او را ( كه دشنام گفتن به مسلمان نيز فسق است ( 1 ) ) در ج 7 ص 153 آورديم كه در پاسخ كسى كه در زمينهء تقدير پرسشى از وى كرد گفت : پسر زن گنديده . . ! و نمونهء ديگر اين است كه به عمر گفت پسر خطاب ! مادرت به عزايت نشيند و داغت بر دلش بماند ! و اين را هنگامى گفت كه خبر شد انصار مايلند مردى فرمانده ايشان باشد كه از اسامه سالخورده تر باشد پس ريش عمر را گرفت و گفت رسول خدا ( ص ) او را به كار گماشته و آنگاه مىگوئى او را بر كنار سازم ؟ ( 2 )
هامش
( 1 ) مسند احمد 1 ص 411 ، سنن ابن ماجه 2 : 461 تاريخ خطيب 5 / 144 سيوطى نيز در « الجامع الصغير » حكم به صحيح بودن آن داده و نووى در رياض الصالحين ص 323 مىنويسد همه در درستى آن هم داستانند . ( 2 ) تمهيد از باقلانى ص 193 تاريخ طبرى 3 / 212 تاريخ ابن عساكر 1 / 117 كامل ابن اثير 2 / 139 تاريخ ابو الفدا 1 / 156 الروض الانف 2 / 375 .