است كه فاطمه ( ع ) دختر رسول خدا ( ص ) پس از مرگ رسول خدا ( ص ) از بوبكر صديق ( ض ) درخواست كرد كه سهم الارث وى را از غنيمتهائى كه خدا به رسول خود بخشيده و پس از او ( ص ) بر جاى مانده بود به وى بدهد بوبكر به او گفت رسول خدا ( ص ) گفت ما ارث نمىگذاريم و هر چه از ما بماند صدقه است پس فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) خشم گرفت و از ابوبكر دورى گزيد و همچنان از وى دورى گزيده بود تا درگذشت .
و هم در بخش غزوات باب غزوهء خيبر ج 6 ص 196 - از زبان عايشه آورده كه فاطمه . . . تا آنجا كه گفته : بوبكر سر باز زد از اين كه چيزى از آن را به فاطمه دهد پس فاطمه از اين جهت بر بوبكر خشم گرفت و از او دورى گزيد و با وى سخن نگفت تا در گذشت و پس از پيامبر ( ص ) شش ماه زنده ماند و چون درگذشت شوهرش على او را شبانه به خاك سپرد و خود بر او نماز گزارد و بوبكر را خبر نكرد .
اين گزارش را در صحيح مسلم - ج 2 ص 72 توان يافت و در مسند احمد 1 ص 6 و 9 و تاريخ طبرى 3 ص 202 و مشكل الاثار از طحاوى 1 ص 48 ، و سنن بيهقى 6 ص 300 ، 301 و كفاية الطالب ص 226 ، و تاريخ ابن كثير 5 ص 285 و در ج 6 ص 333 نيز مىنويسد : فاطمه تا واپسين دم از زندگىاش بوبكر را دشمن مىداشت ، ديار بكرى نيز در تاريخ الخميس - 2 / 193 - گزارش را به همان عبارت كه در دو صحيح بخارى و مسلم بوده آورده است .
« از روى چه انگيزه اى بايد شبانه به خاك سپرده شود
جگر گوشهء پيامبر برگزيده ؟ و چرا بايد نشانى از آرامگاه او نماند ؟ »
خشم وى بدانجا رسيد كه سفارش كرد او را شبانه در خاك كنند و هيچكس بر او در نيايد و بوبكر بر وى نماز نكند پس شبانه او را به خاك سپردند و ابوبكر از آن آگاهى نيافت و على خود بر او نماز گزارد و همراه با اسماء بنت عميس او را غسل داد . ( 1 )
هامش
( 1 ) طبقات ابن سعد ، رسائل جاحظ ص 300 ، حلية الاولياء 2 / 43 ، مستدرك حاكم 3 / 163 ، طرح التثريب 1 / 150 ، اسد الغابة 5 / 254 ، استيعاب 2 / 751 ، مقتل خوارزمى 1 / 83 ، ارشاد السارى از قسطلانى 6 / 362 ، الاصابة 4 / 378 و 380 ، تاريخ الخميس 1 / 313 .