و تازه اين سخن وى از دو لحاظ بىپايه است يكى اينكه : كسى كه از بر گماشتگان رسول خدا ( ص ) نبايد بر كنار كرد فقط خليفهء او است و بس كه در مورد وى اظهار نظر و سليقه بىجا است همچنانكه در احكام و سننى كه پيامبر نهاده ديگرى را حق دخالت نيست زيرا پيامبر خليفهء خود را در روزى كه بر گماشت بدستور خداوند بود كه او را تا پايان زندگى وى سرپرستى براى همهء جهانيان گردانيد همچنانكه دستورهائى جهانى بياورد كه تا پايان روزگار بايد آن را به كار بست ولى اين به غير از نصب فرماندهان سپاه و فرمانداران و كارگزاران است زيرا او ( ص ) ايشان را براى مصلحت وقت به كار مىگماشت و آن هم پس از خاطر جمعى از شايستگى ايشان براى فرماندهى و فرماندارى و كارگزارى . ولى چون شرايطى كه آن مصلحت را پديد آورد پايان مىيافت يادگر گونه مىشد يا يكى از آنان شايستگى خود را از دست مىداد در اين صورت او را از سمتى به سمت ديگر منتقل مىكرد يا براى هميشه از كار بر كنارش مىساخت يا براى مدتى كه بتواند در طى آن شايستگىاش را باز يابد او را كنار مىزد خليفه اى هم كه پس از او ( ص ) روى كار مىآيد همين شيوه را دارد زيرا وى نيز در جاى او ( ص ) نشسته و حق بر گماشتن و بر كنار كردن و زير و بالا بردن را دارد و از همين جهت بود كه بوبكر خودش خالد بن سعيد را در گير و دار با مرتدان ، به فرماندهى بخشهاى خاورى شام فرستاد با آنكه پيامبر ( ص ) او را به كار در سرزمينى ما بين زمع و زبيد تا مرز نجران يا به كار صدقات مذحج گماشته بود و تا هنگام مرگ او ( ص ) نيز بر سر كار خود بود .
و باز خود بوبكر يعلى بن اميه را به كارگزارى حلوان فرستاد و او بعدها در دورهء عمر به كارگزارى در پاره اى از نواحى يمن رفت و سپس عثمان او را كارگزار صنعا گردانيد با آن كه رسول خدا ( ص ) او را به كارهاى لشگرى گماشته بود و هنگام وفات حضرت نيز بر سر همان كار بود .
و نيز بوبكر عكرمه را به كارگزارى عمان فرستاد سپس او را بر كنار ساخت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٩٥