تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
صداهاتان را از صداى پيامبر بلندتر نكنيد و در گفتار خويش با او آهسته سخن كنيد نه آنچنانكه با يكديگر سخن مىگوئيد مبادا بىآنكه بدانيد اين شيوه ، كارهاتان را به هدر دهد ( 1 ) حجرات : 2 امينى گويد از اين دو مرد عجب ندارى كه در طول آن همه معاشرت خويش با پيامبر بزرگ ( ص ) مايل به خوى بزرگوارانهء او نشدند و آن را به خويش نگرفتند تا ادب حضور در مجلس بزرگان و چگونه بودن در برابر ايشان را بياموزند آن هم در برابر چنين بزرگمردى كه خوى او بتصريح قرآن حكيم ، بزرگ است ، و ندانستند كه سخن در برابر او بايد به نرمى و آهستگى گفته شود تا تعظيم گوينده از مقام وى و بزرگداشتش از جايگاه او آشكار گردد و هم نبايد كسى در گفتار بر او پيشى جويد مگر بخواهد پاسخ پرسشى را دهد يا فرمانبردارى خود را برساند يا گزارش مهمى را دهد يا دربارهء حكمى پرسش كند ولى آن دو در بيرون از اين مرزها خود را در گفتار ، بر او پيش انداختند و بگو مگو كردند تا جار و جنجال ميانشان سخت داغ شد و صداهاشان در اين باره بالا گرفت و نزديك شد كه آن دو نيكمرد هلاك شده كارهاشان در معرض هدر رفتن قرار گيرد كه آيهء كريمه نازل شد . و بر بنياد گزارشى كه ابن عساكر از مقدام آورده عقيل بن ابيطالب و ابوبكر به دشنام گوئى با يكديگر برخاستند و ابوبكر سباب ( دشنام گوى ) بود ، گويا ابن حجر از اين واژه چيزى دريافته كه خوش نمىداشته ، اين بوده كه نوشته سباب يا نساب ( نسابه نسب شناس ) بوده ولى اين اندازه انصاف داشته كه خود را ميان دو كلمه مردد نمايد ولى سيوطى كه پس از وى آمده كلمهء سباب را حذف كرده و بىهيچ ترديدى كلمهء نساب را به جاى آن نهاده ( 2 ) و هر كاوشگرى مىداند كه
هامش
( 1 ) صحيح بخارى 7 ص 225 استيعاب در سرگذشت قعقاع 2 / 535 تفسير قرطبى 16 / 300 تفسير ابن كثير 4 / 205 تفسير خازن 4 / 172 اصابه 1 / 158 و ج 3 : 24 فتح البارى 8 / 452 و 453 . ( 2 ) صواعق ص 43 تاريخ الخلفا ص 37 .