اما بافتههاى عبيدى در فلسفهء آن حريق در جگر خليفه ، آن هم از لافهاى بىپايه اى است كه غلوى آشكار نيز در آن هست بلكه توانيم گفت پندارهائى است كه دليلى ندارد و به آسانى نمىتوان برهانى براى آن آورد كه خدشه بردار نباشد و همچون پركاهى كه در برابر تندباد باشد آن هم در برابر استدلالها جا خالى مىكند تا چه رسد كه آن را در كنار سرگذشت نامهء خود خليفه نيز بنهيم ؛ آن حديث خرافى را هم كه روايت كرده و دست آويز گردانيده « خدا چيزى در سينهء من نريخت مگر آن را در سينهء بوبكر ريختم » آن را هم در برابر مخالفانش نمىتواند دليل بيارد چرا كه بر بنياد آنچه در ج 5 ص 316 آورديم دانشمندان خودشان آشكارا نوشتهاند كه اين حديث ساختگى است پس وسيلهء اثبات دعوى نتواند بود چه رسد كه در آن ، چنان گزافگوئى و غلوى هم شده است كه هر كه مردان و تاريخ ايشان را بشناسد آن را در خواهد يافت .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٩١