اختران پادشاهان ( 1 ) سرنگون گشت
و بتها به آتش سوخت
تا محمد به چهل سالگى رسيد
و پروردگارم او را در زبان وحى - با نامه اى آسمانى - بخواند
و او گفت هان - از سوى يك خداى خوان - تو را پاسخ مىگويم
آنگاه او را بر همهء آفريدگان - از تازيان و جز ايشان - برانگيخت
تا همراه با گواهان روشن - نمايشهائى آشكار داد
كه از انجام ماننده هايش ناتوان بودند
نه پروائى داشت و نه هراسى به او راه يافت
بزرگترين نمونهها را به ايشان نمود
و شگفتا ! چرا ناسازگارى كردند ؟
اين از شگفتانگيزترين چيزها است
عموزادگانش ( 2 ) خواستند سپيده دم به خانه اش شبيخون زنند و فرستادهء خدا
با گريختن - به مدينه - از دستشان جان به در برد
و بهترين آفريدگان - شير خدا - جانفشانى نموده
تيغ به دست در بستر او به جايش آرميد ( 3 )
چون ديدند آنچه مىجستند نيافتند برگشتند
و در پى فرستادهء خدا
- هر چه سختتر - به گردش پرداختند
هامش
( 1 ) همان ستارهء بخت را مىگويد كه در فارسى نيز افسانه اى شناخته شده دارد :اى مفتخر به طالع مسعود خويشتن
تأثير اختران شما نيز بگذرد( سيف فرغانه )تو چون خود كنى اختر خويش را بد
مدار از فلك چشم نيك اخترى را( ناصر خسرو )
( 2 ) چون پيامبر از ميان تيرهء قريش برخاست پس همهء قريشيان ، عموزادهء او بشمارند
( 3 ) گزارش رويداد آن شب كه على در جاى پيامبر خفت در برگردان پارسى « غدير » ج 3 ص 77 تا 80 آمده است .