‹ 12 › 9 - « خواب از بسترم گريخته
و اندوه ؛ دلم را مىسوزاند
در ماتم آن كه پسر زياد كشتش
زندگى من با سختى مىگذرد . » 62 بيت
‹ 13 › 10 - « كاش من فداى حسين مىشدم
كه در كربلا رگهاى گردنش را بريدند
با چشمى شمر را مىنگرد
و با چشمى پردگيان خود را ميان دو سپاه « - 106 بيت -
‹ 14 › 11 - « گريستم ولى نه براى شادابى جوانى
و نه براى آنچه از آشيانه اى ويران بر جاى مانده ( 1 )
و نه براى از دست دادن زندگى پاكيزه
و نه از جدائى ليلى و عذرا « - 80 بيت -
‹ 15 › 12 - « تو را كه يار گرفتم نه براى شيفتگى به روى تو بود ،
از من جدائى گزين كه ديگرى در هوس تو دلباخته « - 88 بيت -
‹ 16 › 13 - « جوانى - با آن همه نيكوئى - رخت بربست
جدائى از آن بر دلها گران است » 81 بيت
‹ 17 › 14 - « جوانى پر از شادابى را انگيزه اى از تو باز ستاند ،
آيا هنوز هم سپيد اندامان نيكو روى را دوست دارى ؟ » - 75 بيت -
در اين سخنان نيز بزرگترين پيامبران را مىستايد - كه درود آفرين
خدا بر او و خاندانش -
‹ 18 › اى رانندهء ستوران راهوار ! بر آستان پيامبر برگزيده بايست .
هامش
( 1 ) مايهء اين سخن با سرودهء كميت كه در ج 4 ص 9 و 10 از برگردان پارسى غدير آمد دور نمىنمايد .