پس عنكبوتى سر رسيد و بر سر در غار آغاز به تنيدن كرده
تار و پود آن را با زهر بيالود
تا خداوند آنان را از او دور گردانيد
و آن گروه - سوار بر شترانى تازان - روى به بازگشت نهادند
و او گام به خانهء مردانى گذاشت
كه در برابر دشمنانش به بهاى جان خويش دست فرمانبرى به وى دادند .
هر روز ميان سرور آفريدگان و بتپرستان
گير و دارى در گرفت
- با يارى خداوند - چنان به پيكار ايشان مىشتافت
كه گفتى ماده شير است در بيشه
آن هم در ميان جوانمردانى همچون شيران
كه پنجه هاشان نيزه بود
‹ 19 › همهء پناه گاهها را براى رسيدن به تيغهاى نيكو گرد برگشتند و براى
خود پناه گاهى به جز زره و سپر و شمشير نخواستند
‹ 20 › درستى ، شادمان است و كيش راستين ، خرامان
و دوگانه پرستى ، اندوهگين و حقپوشى ، در رنج
تا خداوند پيامبرش را - با نابودى آنان - آسوده گردانيد
كه آسايش خودشان نيز در همين بازپسين گزند بود
اى آن كه نامهء پيامآورى را با نام او به پايان بردند
و پس از وى پيامبرى به جهان نيامد ،
اگر تو بازپسين كسى هستى كه وحى خداوندى را گرفت
ولى - از ديدگاه برترى - در آغاز همگان جاى دارى
بر انگيختگان خدا در ميان مردم پيشين
مژدهء آمدنت را دادند و تو براى آنان ناآشنا نبودى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 75
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٧٥