رشتهء اميد خويش را به شما بسته
و از ميان همه به شما پيوستهام .
در دوستى و پيروى از كيش راستين به شما نزديك شدهام كه اگر اين
پيوند مهر نبود نشانى از سرفرازىهاى شما را در خويش نمىتوانستم
جست .
تا آن گاه كه زنده باشم ستايشگرى شما پيشهء من و ديانت ؛ همان راهى
است كه براى تلاش برگزيدهام ، گمان خود را به نيكوكارى شما
بسته ام
اگر روزگار مرا از ديدار آرامگاه شما باز داشت
راستى را كه دل من از كوى شما بازگشتنى نيست .
گوشت و استخوان من با دوستى شما آميخته
و مهر شما در مغز و پى من روان گرديده است ( 1 )
از دشمنان شما دورى گزيده و كينهام را ويژهء آنان مىگردانم ،
راستى و دوستى خويش را براى شما گذارده و شادمانىام را در ستايشگرى
شما مىشناسم .
گاهى ستايشگرانه به سخن سرائى مىپردازم
و يك چند نيز در سخنرانىها به پراكندن گفتهها سرگرم مىشوم . ( 2 )
تا - در برابر سروده هائى زرين كه دربارهء شما آوردهام -
سخنان ناساز با آن را همچون خر مهره اى بنمايم
انديشهام را در ستايشگرى شما به كار انداختم تا - در اين كار - آموزگار
من گرديد
و پدرم هم در اين باره سفارشها كرد . ( 3 )
هامش
( 1 )مهر تو در درونم و عشق تو در دلم
با شير اندرون شد و با جان به در شود( 2 ) بنگريد به ص 69
( 3 ) بنگريد به ص 69