آنان پاسخ نگفتند
و آدم - با همان دانش كه از خداى توانا گرفته بود - گزارش نامها
را داد .
پس خداوند به آنان كه در جهان بريناند - گفت :
« همه در برابر آدم به خاك افتيد ، فرمان بريد و از خشم من بپرهيزيد . »
خداوند - بر بنياد همان نويدى كه چشم مىداشتيم
آن فروغ را در روى وى به درخشش واداشت
نوح به هراس افتاد و با پروردگارش به راز و نياز برخاست تا به فرخندگى
ايشان - بر روى تخته هائى كه بازور ريسمان به هم مىپيوست - از آب
رهائى يافت
ابراهيم نيز - در آن آتش دوزخى - خداى را به خجستگى ايشان
خواند تا زبانههاى آتشى كه پيرامونش بود فرو نشست .
و موسى - آنگاه كه صاعقه فرود آمد -
خدا را به شكوه آنان سوگند داد تا از سرسختى رنج رهائى يافت .
آن فروغ همچنان از پشتى به پشت ديگر رفت
و - در اين جا به جا شدنها - خدا از دستبرد پيشآمدها بر كنارش داشت
تا به عبد المطلب رسيد و به دو نيمه شد
نيمى در عبد اللَّه - پدر پيامبر - جاى گرفت و نيمى در ابو طالب - پدر على -
بخش نخست را خداوند روزى به درون آمنه كوچ داد
تا چندى بگذرد و هنگام زادن فرا رسد
و چون آن هنگام بيامد ، بنياد گمراهى ؛ بىتابانه فرو ريخت و آگهى
پيكار با دوگانه پرستى خوانده شد
ايوان خسرو شكافت و آتشهاى آنان به خاموشى گرائيد ،
كيشهاى ناراست ؛ شكست خود را بر زبان آوردند
الغدير ( فارسي ) — صفحة 73
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٧٣