نه زمين هموار مىگشت ، نه آسمان بر افراشته مىشد ، نه آفتاب رخ
مىنمود و نه ماه در شب چاردهم به پرتو افشانى برمىخاست .
به يارى ايشان بود كه نوح چون خداى را خواند رهائى يافت ، كارش
گذشت و طوفانش باز ايستاد .
اگر آنان نبودند ، آتش ابراهيم خنكى و تندرستى نمىگرديد و آن
شرارهها خاموش نمىشد .
اگر آنان نبودند اندوه يعقوب به پايان نمىآمد و رنجهاى ايوب دنباله دار
مىگرديد .
راز آنان بود كه آهن را بر دست داود نرم كرد تا پارههاى آن را به
گونه اى در رشته كشيد كه انديشه را سرگردان مىدارد .
و چون آن زيرانداز ؛ سليمان را به پرواز در آورد ديده اش چندان گريست
تا زمين را تر كرد .
به دستور آنان بر باد نرم چيره گرديد تا رفت و آمد خود را - هر كدام
در يك ماه - به انجام رساند .
آنان بودند راز موسى و چوبدستى او در هنگامى كه فرعون از فرمان
هاى وى سرپيچيد و جادوگران را فراهم آورد .
اگر آنان نبودند عيسى پسر مريم نمىتوانست ايلعازر ( 1 ) را از ميان
خشتهاى گور بر پاى خيزاند .
برترى و راز آنان در ميان پديدههاى جهان به گردش افتاد و واگير شد و
در هر پيامبر ، رازى از رازهاشان جاى گرفت .
من با دستيارىشان به پايگاهى بلند رسيدم تا سرفرازىام در آستانشان
بسيار شد ، اگر نبودند من نيز - در ميان مردم - نامى نداشتم .
هامش
( 1 ) بنگريد به انجيل يوحنا باب 11 آيهء 1 تا 46 و انجيل برنابا بخش 192 فراز 8 ، تا فراز 13 از بخش 194 . خاقانى نيز در ستايش پيامبر گفته :اى خاك درت مسيح اكبر
جان در ده صد هزار عازر