بر زين العابدين ( زيور پرستندگان ) دريغ مىخورم كه او را گرفتار
كردند و همچنان در بند نگاهش داشتند
بانوان خاندان پيامبر دستگير گشتند ( 1 ) و پرده و پوشش را از ايشان
باز ستاندند
بنديانى ماتمزده كه سوار بر ستوران مىگشتند و بنده و آزاد
مردم آنان را مىديدند
رمله ( 2 ) در سايه ى كاخها آرميده بود ( 3 ) و گوهر و زربر گوشواره
هاى او آويخته
واى بريزيد از كيفر دوزخ ! و از آن هنگام كه فاطمهء پاك روى به پهن
دشت رستخيز نهد ،
به گونه اى كه برخى از جامه هايش از زهر ( ى كه به حسن خوراندند )
سبز است و آنچه مىماند نيز از خون دومين دخترزاده ى پيامبر - سرخ
آوا در مىدهد و ديدگان مردم نگران است و همهء دلها از فروشكوه
او لرزان .
گلهء خويش را به آستان خداى بزرگ مىبرد با بانگى بلند و با پشتيبانى
سرور ما - على -
يزيد گردنكش از تبهكارى خويش ، سخنى بر زبان نمىآرد و مگر او
را كه كارش نيرنگ و غدر است عذرى هم تواند بود ؟
هامش
( 1 ) اين بند با جدائى در يك واژه از دعبل است ، بنگريد به پارسى شدهء « غدير » ج 4 ص 255 و 259 و 260
( 2 ) رمله دختر معاويه پسر ابو سفيان است كه عبد الرحمن - پسر حسان - دلدادگى خود را با سروده هائى به او باز نمود و آغاز آنها :
« رمله ! آيا روز عشقبازى را به ياد مىآورى ؟ ! همان هنگام را كه راه خويش با هوس و خواهندگى مىپيموديم » اين سرودههاى نمايندهء دلدادگى داستانى دارد كه در سر گذشت نامههاى گسترده مىتوان يافت . ن
( 3 ) اين بند با جدائى در يك واژه از دعبل است ، بنگريد به پارسى شدهء « غدير » ج 4 ص 255 و 259 و 260