پس از من سه ويژگىام تنها به او مىرسد - كه هيچيك از وابستگانم
مانند آن را نيابند
و چه جاى آنكه از زيد و عمرو سخن رود ؟ ( 1 )
( يك ) آرامگاهى دارد كه خاكش داروى دردمندان است
( دو ) بارگاهى كه هر كس را آسيب رسد پاسخ نياز خود را از آن تواند
گرفت .
( سه ) زادگانى با چهرههاى بس درخشان كه نه تن از آنان
- نه كمتر و بيشتر - پيشوايان راستين هستند
چگونه است كه حسين ، تشنه در كربلا كشته مىشود با آنكه در هر
سرانگشت او درياهائى از سرافرازى توان يافت ؟
و با آنكه پدرش على - در فرداى رستاخيز - مردم را از آبى گوارا
سيراب مىكند و آب روان ؛ كابين مادرش فاطمه است ؟
جانم بر حسين دريغ مىخورد ! كه در آن روز - در جنگ كربلا -
شمر چه تبهكارىها دربارهء او روا داشت .
سپاهى در برابر وى برانگيخت همچون شبى تاريك كه ستاره
هاى درخشان روى نهفته و چهرهء ماه به تيرگى گرائيده است .
درفشها را افراشته و تيغها را برگردانيده اند
گرد و خاك بر مىخيزد و نيزهها بلند و كشيده مىشود
گروهى از گردنكشان اموى در آن گرد آمدهاند كه هستىشان سراسر
نيرنگ است و هيچ دست آويزى براى درست نمودن كار خويش ندارند
يزيد گردنكش آنان را فرستاده تا همهء عراق را نيز به زير فرمان
خود در آرد چرا كه فرمانروائى بر شام و مصر ، او را بىنياز نساخته است
هامش
( 1 ) در اين جا زيد و عمرو را در تازى برابر بگيريد با اين و آن در پارسى و شايد هم سراينده ؛ گوشهء چشم به زيد پسر حارثه و پسر خوانده ى پيامبر دارد كه در جنگ مسلمانان با روميان جان درباخت .