در كنارههاى سرائى كه شما در آن مىزيستيد ايستادم
كه جاى تهى ماندهء شما پس از رفتن خودتان مستمند است
نشانهء خانه هائى مندرس ( پوسيده ) گرديد كه درسهائى
از دانش خداوندى و ياد او در آنها برگذار مىگشت
و ابرهائى از سرشگهايم چندان بر آن باريدتا
درختهاى بان و كنار را آبيارى كرد
‹ 34 › بادورى از شما جدائى روانم از تن گوارا مىنمود
و انديشه در دلم بر روى ويرانه هائى از كوى آشنائى در گردش بود
ابر - از فراز آن - كناره گرفت و پس از حسين
- چنان كه بايد - از باريدن و نيكى كردن دريغ داشت .
پس از همان پيشواى راستين و دخترزادهء پيامبر ، پدر
راهبران ، كه باز داشتن مردمان از بدىها با او بود و خود ؛
سرپرستى است كه كار فرمانروائى را به گردن دارد .
پيشوائى كه پدرش - مرتضى - درفش راهنمائى است - و
جاى نشين و برادر و داماد فرستادهء خدا -
رهبرى كه آدميان ، پريان ، آسمان ، درندگان بيابان ،
پرندگان و خشكى و دريا در ماتم او گريستهاند .
گنبدى سپيد در كربلا دارد ( 1 ) كه فرشتگان هماره به
دلخواه خويش گرداگرد آن چرخ مىخورند .
پيامبر دربارهء او فرمود - و چه سخنى بس درست و آشكار
كه هيچ جائى براى نپذيرفتن نگذاشته -
هامش
( 1 ) گنبد پاك ؛ در آن سدهها سپيد بوده و امروز لايه اى از زر و سيم بر آن پوشاندهاند تا زرد فام شده و رنگ آن بينندگان را شادمان مىدارد ، چنانچه درون آن نيز ساختمانى شكوهمند و پر از آئينه كارى است . ن