سال 840 در فراخ سراى حله درگذشت و همانجا به خاك رفت كه از آرامگاهش در آنجا ديدار مىكنند و فرخندگى مىجويند .
ابن عرندس - در سروده هايش - جناسهاى ( 1 ) بسيار به كار مىبرد و در اين راه از استاد علاء الدين شفهينى پيروى مىكرد - كه زندگينامهء او نيز در ج 6 ص 356 گذشت - ولى در استوارى و نيرومندى سخن از او برتر بود و چيره دستىاش در زبان و واژههاى تازى را باز مىنمود و اگر - چنانچه مىبينى و به اين سرسختى - دلباخته ى جناسها نمىگرديد البته سروده هايش از رسائى و دلربائى بيشتر برخوردارى مىيافت .
از سرودههاى اين استاد شايسته - شيخ صالح -
چكامه اى است با قافيه راء و ميان ياران همكيش با ما آوازه در افتاده كه آن در هيچ انجمنى خوانده نشود مگر پيشواى حجت - كه چشم به راه اوييم و خداوند به زودى گشايشى در كار او پديد آرد - در آن انجمن پاى خواهد نهاد و همهء آن در ج 2 ص 75 « منتخب » از استاد ما طريحى آمده و چنين است :
‹ 31 › در روزگار ؛ رازهاى سروده هايم آشكار مىشود
گروهى آن را از بوى خوش ياد شما خوشبوى مىدارند
چكامه هائى است كه خواستهها از آن برنياورده نيست
درون آن ستايش گرى است و برونش سپاس گزارى
سرآغاز آنها اختران رخ نموده را به ياد مىآرد ،
سرشت آنها از مايهء شكوفهها است و پرتو آنها فروغى تابناك
‹ 32 › دلبرانىاند كه چون دل ما بدرخشد پرده از روى بر مىگيرند
هامش
( 1 ) جناس رنگى از هنرنمائى در سرايندگى است با آوردن دو يا چند واژه كه نماى بيرونى آنها نزديك به يكديگر ولى در معنى جدا باشند به گونه اى كه - در ديده - همسان نمايند همچون حسان و حسان ، لئالى و ليالى ، معنا و مغنا ، دروس و درس و بسيارى ديگر از نمونه ها كه ابن عرندس به كار برده و يا اين تك سرود پارسى :امروز شمع انجمن دلبران يكى است
دلبر اگر هزار بود دل بر آن يكى است