به دلخواه خويش - براى يارى او - با بدكيشان پيكار كردند
و آن آزاد مرد ( حر ) ( 1 ) از خوشبختى كه يافت تا پاى جان در راه
او زد و خورد نمود
نيزه هائى سخت را دراز كردند تا زندگى دخترزادهء پيامبر را درازتر
سازند و اينجا بود كه جزر و مد يكى شد ( 2 )
در همين پيكار با بدكيشان يكىشان تيرى به سوى او افكند
كه بر گردن دخترزادهء پيامبر نشست
كشتهء نيك مرد از اسب نيكويش جدا شد و جانور زبان بسته در
پيرامون او به شيهه كشيدن پرداخت
سنان ( 3 ) سنان ( 4 ) پيكر او را دريد و شمشير شمر از رگ گردنش گذشت
بادهاى بسيار تند دامن خود را بر او افكندند و اسبهائى كه بر اندام
او راندند با تار و پود دست و پاشان پيراهنى كهنه بر آن دوختند
هفت گنبد گردون به تكان آمد ، كوههاى بلند و استوار ، لرزيدن گرفت
و آشوب بر درياها چيرگى يافت .
هان ! اى جانباخته اى كه آسمان بر او خون گريست ! و چهره ى خاك آلود
زمين با خونش سرخ فام گرديد !
جامههاى رزم او از خون سرخ شد ولى در فرداى رستخيز از ابريشم
سبز خواهد بود
هامش
( 1 ) حر پسر يزيد رياحى تميمى يربوعى - كه درود خدا بر وى باد ! - چه در روزگار اسلام و چه پيش از آن - به گفته ى ابن اثير - بزرگ توده ى خويش بود . ن
( 2 ) جزر و مد - گذشته از آنچه دربارهء دريا به كار مىرود - يكى كشته شدن را مىرساند و ديگرى دراز گرداندن را ، و اين جا است كه هنرنمائى سراينده در به كار بردن واژههاى دو پهلو آشكار مىشود .
( 3 ) يكى از افزارهاى جنگ و كشتار
( 4 ) يكى از كشندگان حسين