آن گروه در لشگرى او را گرداگرد برگرفته بودند كه
همچون دريا آغاز آن با انجامش همسان بود
دريائى پر آشوب و با شمشيرهائى گرسنه كه
گوشت و پوست شهسواران را خوراك آن گردانيدند
از شگفتىها است كه او از تشنگى بىتاب باشد
با اينكه پدرش در روز رستاخيز آب روان به كام مردم مىريزد .
‹ 15 › در پيرامون او شاهينهائى براى شكار كبوتر به پرواز در آمدند
و چون تشنه شدند كشتهء كبوتر را با خون آهو بچه آغشته كردند
‹ 16 › نيزههاى گندمگون و كبودرنگ ؛ سرخ فام گرديد
و رنگ خاكسترى اسبها ، سياه و گرد آلود شد
‹ 17 › چرا كه آنها را در خمى از خون فرو بردند
و اينها را در دريائى از گرد و غبار جدائى ناپذير به شناورى واداشتند
‹ 18 › سمهاى اسبانش كه بر سه پاى ايستاده بود
بر فراز سر سوار كاران چهرهء مرگ مىنگاشت
‹ 19 › تاريكى ؛ گرد و خاك و آشوب را به كام خود كشيد و سياهى گسترش
يافت
تا بامداد روشن به گونهء شبى سخت تيره در آمد
‹ 20 › و پنداشتى درخشش تيغها در دل آن ،
آذرخشى است كه در ميان ابرها روى مىنمايد و روشنائى را به ارمغان
مىآرد
‹ 21 › سپاهى كه دهان بيابان را پر كرد و چنان پاى به دشت نهاد
كه سم ستورانش بر گونهء آن تازيانه مىنواخت
فرزندان آنان كه جاى نشين پيامبر را نشناخته انگاشتند و
پيامبر راهنما را - كه به راستى فرستاده ى خدا بود - دروغگو شمردند
الغدير ( فارسي ) — صفحة 22
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٢