جانفشانىها كردند و - از سر نادانى - آئينهاى راستين اسلام را دگرگون
گردانيدند
آنچه را شايسته بود ناسزاوار خواندند
و ناروا كارىهاى را سزا انگاشتند
آگاهانه به كشتن جانشين پيامبر كمر بستند و آنچه را
محمد در قرآن برخوانده بود دستخوش دگرگونى ساختند
دست به كشتن حسين زدند و چنان آتشى بر افروختند
كه به جاى بهره بردارى از گرمايش هستى خويش را در كام آن افكنده
و خاكستر گردانيدند .
پس بر ايشان خشم گرفت و با تصميمى واكنش نمود
كه شمشير پولادين را سوراخ سوراخ مىكند .
از فراز اسبى نيكوى كه گفتى در روى زمين به شناورى مىپردازد .
و همچون آذرخشى كه در جهش خود از باد شمال هم پيشى مىجويد
همان اسب كه پاهاى آن در روز پيكار
جز سر جنگاوران دشمن نعلى نمىپذيرد
امروز با بامداد سپيد و روشن آغاز شد
و فردا پيراهنى سياه از تاريكىها درخواهد پوشيد
‹ 22 › در دست او شمشيرى سخت بران است
كه جوى خون را نيام خود مىشناسد
با لبهء تيغ تيزش در كاسهء سرها و در گلو و گردن
حق ناشناسان رخنه كرد و رگ و پى آنان را از هم دريد .
‹ 23 › دوست من ! او و شمشير و اسبش ( 1 ) - در ديدهء كسى كه خواهد بانديشد -
همچون :
هامش
( 1 ) استاد علاء الدين شفهينى اين لايهء زيبا و شگرف را - به گونه اى گسترده تر و رساتر - پيش از ابن عرندس در سخن خود گنجانيده است بنگريد به ( ج 6 ص 362 ) چاپ دوم - ن