دختر زادهء جانباختهء پيامبر ، كه گرفتار است و - زير شكنجهء سخت -
ستمها بر وى مىرود ( 1 )
ماهى كه ديدهء آسمان - اندوهگنانه - در سوك او گريست
و دل روزگار برايش تپيدن گرفت
به خدا هرگز فراموش نمىكنم او را - كه تنها و تشنه لب بود
با آنكه در پيش روى او چشمهء لبريز از آب ، گرگان بيابان را هم سيراب
مىكرد -
و نيز حضرت عباس را - كه دشمنان
جامه از پيكر او به در كرده برهنه بر زمينش افكندند -
و آن كودك را - كه خورشيد زندگىاش گرفت و آفتاب آن
براى هميشه راه باختران سپرد -
فرزندان اميه در پيكر ياران او
نيزه هائى سخت را خرد كردند .
‹ 13 › ( حسين و همراهان ) نيزهها را پيمانه اى شمرده و با آن ؛ بادهء مرگ
نوشيدند و با آميختن آن با گرفتارىها ، خود را به پاى آزمايش كشيدند
‹ 14 › اندامهاشان از هم گسيخت و تنها پاره پاره گرديد
تا سرها به پاها رسيد و در كنار آنها جاى گزيد .
پس از جان دادن ، در روز رستاخيز ، سراى پاينده
و بر جاى ماننده را به ارث بردند ،
دختر زاده ى پيامبر درددلها داشت و او را ياورى نبود
درد دلهاى خود را به آستان پروردگار آسمانهاى بلند پايه برد
در كرانههاى پر آب فرات لب تشنه بود و چون مىخواست
آب بنوشد مىديد او را از لبهء شمشيرهاى آبداده سيراب مىكنند
هامش
( 1 ) لغزشى كه در نوشتن اين بند از سرودهء تازى روى داده بود با يارى استاد بهبودى درست شد .