غديريه سرايان در سدهء نهم
71 ابن عرندس حلى
‹ 1 › ماهى كه - چون گذشت - در دل من شيرين و خوش بود
بامدادان به سان شاخهء شمشاد ( 1 ) - با زيورها و پيرايهها - خراميدن گرفت
با يك نگاه و در يك چشم بر هم زدن دلها را بربود
و به اين گونه ، جادوى ناروا ، رواشناخته شد
‹ 2 › چون بند از جامه گشود
ارادهء آهنينم را سست كرد
‹ 3 › گونه اش كه از سپيدى و خوشبوئى به كافور مىمانست
چون در كنار سبزهء خط جاى گرفت چه درخششى يافت !
‹ 4 › از زلفكان بناگوشش زنجيرى ساخت
كه مرا با آن به بند افكند و گرفتار كرد
‹ 5 › ماهى كه تناسب اندامش مانند نيزه است
و تير نگاهش - در كشتن دلدادگان - كار شمشير را مىكند
چهرهء او گل جورى است و با چشمانى
همچون زنان سياه چشم بهشتى كه آهوى سرمه گون چشم را بردهء خود
مىدارد .
هامش
( 1 ) به جاى درخت بان كه سراينده آورده