آنچه را از پيامبر ماند و بايد به فرزندانش رسد بربايند ؟
38 - و سخن حمانى :
گروهىاند كه چون جوانمردى نمايند پرتو سرفرازىها
پائين و بالاى چهره شان را درخشان مىسازد ( 1 )
اگر كار به شمارش سربلندىها كشد احمد - ستوده ترين پيامبران - را
پدر خويش مىخوانند
زيرا هر شاخه اى به تنهء درخت پيوند مىخورد
39 - و سخن تنوخى :
از سوى فرزند برانگيختهء خدا و فرزند كسى كه پس از مرگ سفارشهاى
او را به كار بست
به دشمن تبار پيامبر كه انگيزههاى تباه سازى را در تار و پود كيش ما گنجانده
است ( 2 )
40 - و سخن زاهى :
فرزندان پيامبر برگزيده ! شما را با شمشير زور نابود كنند ،
و آنگاه بختكها مرا در خواب ، آرام بگذارد كه ديده برهم نهم ؟ ( 3 )
41 - و سخن ناشى :
پسران احمد ! - ستوده ترين پيامبران - دل من از اندوه شما پاره پاره شده و آنچه را من در ماتم شما مىكشم كسى مانند آن نشنيده .
42 - و سخن صاحب پسر عباد :
على و الا پايگاه ، همانندانى ندارد
هامش
( 1 ) برگردان پارسى غدير ج 5 ص 115
( 2 ) برگردان پارسى اين فراز را پس از درست كردن يك لغزش سترك به انجام رسانديم كه گويا در هنگام چاپ روى داده و در خود سروده « مدغل » را به « مدخل » برگردانده بود برگرديد به « الغدير » ج 3 ص 397 و به برگردان پارسى آن ج 6 ص 287
( 3 ) برگردان پارسى « الغدير » ج 6 ص 287