16 - و سخن وى : پسرم از نزد من رفت .
اين گزارش را احمد آورده است و بغوى و طبرانى و حاكم و بيهقى و سعيد پسر منصور ، نيز ابن عساكر در « تاريخ » خود ج 4 ص 317 و ابن كثير در « تاريخ » خود ج 8 ص 36 و نيز برگرديد به « كنز العمال » ج 6 ص 222 و ج 7 ص 109
17 - و سخن وى : دو پسرم را بياريد تا همانگونه آن دو را از گزندها به پناه خدا درآورم كه ابراهيم دو فرزندش را در آورد .
« تاريخ ابن عساكر » ج 4 ص 209
18 - و سخن وى به انس دربارهء حسن : افسوس بر تو انس ! فرزند و ميوهء دلم را رها كن !
« كنز العمال » ج 6 ص 222
19 - و سخن وى : اين دو پسرم - حسن و حسين - سرور جوانان بهشتىاند .
« صواعق » از ابن حجر ص 114
20 - و سخن وى دربارهء على : اين برادر و پسر عمو و داماد من است و پدر فرزندانم .
« كنز العمال » ج 6 ص 154
21 - و سخن وى : اين دو پسرم را همسان با نام دو پسر هارون - شبر و شبير - ( حسن و حسين ) نام نهادهام .
« صواعق » ص 115 « كنز العمال » ج 6 ص 222
22 - و سخن وى : اگر از گيتى به جز يك روز نماند خداوند آن روز را چندان دراز كند تا مردى از فرزندان مرا برانگيزد كه همنام من باشد . سلمان گفت : اى برانگيختهء خدا ! از كدام فرزندت ؟ با دست به پشت حسين زد و گفت از اين فرزندم .
« ذخائر العقبى » ص 136
23 - و نيز سخن دختر زادهء پيامبر - حسن درود خدا بر وى - در يكى از سخنرانى - هايش : منم حسن پسر على ، منم پسر پيامبر ، منم پسر نويد آرنده ، منم پسر پرهيز و بيم دهنده ، منم پسر آن كه چراغى فروغ افكن بود و با دستور خدا مردم را به
الغدير ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٥٧