9 - و سخن وى به انس : پسرم را براى من بخوان
« تاريخ ابن كثير » ج 8 ص 205
10 - و سخن وى : پسرم را بخوانيد - كه حسن پسر على بيامد -
« ذخائر العقبى » ص 122
11 - و سخن وى : خداوندا اين - حسن - فرزند من است ، من دوستش مى - دارم تو نيز او را دوست بدار و آنكه را دوستش دارد دوست بدار .
« تاريخ ابن عساكر » ج 4 ص 203
12 - و سخن وى به على : پسرم را چه نام نهادى ؟ كه پاسخ داد من در اين كار بر تو پيشى نمىگيرم ، گفت من نيز بر پروردگارم پيشى نمىگيرم پس جبرائيل فرود آمد و گفت اى محمد به راستى پروردگارت تو را درود مىرساند و مىگويد كه على در كنار تو همچون هارون است در كنار موسى - جز اين كه پس از تو پيامبرى نيست - پس نام پسر هارون را بر اين فرزندت بگذار .
« ذخائر العقبى » ص 120
13 - و سخن وى : پسرم را بياريد ببينم چه نامى بر وى نهادهايد - اين را در هنگام زاده شدن حسن گفت و سپس در زاده شدن حسين و همچنين در زاده شدن محسن پسر على ( 1 ) .
« المستدرك » ج 3 ص 180 « كنز العمال » ج 7 ص 107 و 108 - از راه دار قطنى و احمد و ابن ابى شيبة و ابن جرير و ابن حبان و دولابى و بيهقى و حاكم و خطيب .
14 - و سخن وى در هنگامى كه حسن و حسين گم شده بودند : دو پسرم را بجوئيد .
« كنز العمال » ج 7 ص 108
15 - و سخن وى دربارهء حسن و حسين : از همهء گيتى ، اين دو پسرم دو گل خوشبوى منند .
« صواعق » ص 114 « كنز العمال » ج 6 ص 220 و ج 7 ص 109
هامش
( 1 ) بنگريد به پيشگفتار مترجم