تو - در خردسالى و سالخوردگى - زادهء گردن فرازىهائى
و آنگاه كه سربلندىها را به شمار آرند تو در بالاترين جايگاه آنى
ايشان را گفت اگر اينها را مىدانيد
چه انگيزه شما را ناگزير به كشتن من داشته است ؟
گفتند اگر خواهى از مرگ برهى
بايد - چنانچه مىخواهيم - دست فرمانبرى به يزيد دهى .
و گرنه اينك درياى مرگ پرآشوب شده
و تو بايد با لب تشنه در آن فرو روى و دست و پا بزنى
پس گفت : ننگ باد بر آنچه شما آورده ايد
كه بوسه بر لب شمشير آبدار و بر سر نيزهء كوبنده را بر آن پيش
بايد افكند .
پس زخمهائى كه استخوان سرها را مىشكند پى در پى فرود مىآيد
با گرهى كه مىزند مىگشايد و با گشودن خود بر هم مىبندد
آيا آن سرورى كه دودمان او كاخ سرافرازى را ساخته اند
از بيم مرگ براى برده اى كه بندهء او است خود را زبون مىدارد ؟
اگر شير مردان از هراس مرگ بر خود بلرزند چه پاسخى براى خرده -
گيران خواهند داشت ؟
آيا با اينكه شيران از دليرى آنان مىهراسند بايد تن به خوارى دهند ؟
اگر - يك روز - روزگار پيشنهاد كرد خوار شويم
بسى دور است كه پروردگار ستوده چنين منشى را از ما بپذيرد
- و به همين گونه - جانهاى پاك و آن سرورانى كه كله ى دليران نيام
شمشيرشان است
از پذيرفتن سرباز مىزنند
‹ 30 › - در نبرد با دشمنان - خون ( مانند گل آنان يا ) همچون آبى شادىبخش
الغدير ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢٢