ستايشهاشان به شيرينى انگبين است و بخششهاشان مشگ آلود
مرغزارهاشان سيراب مىشود و سراهاى بهارىشان جاى ديدار است
هر كه آنان را از چگونگى روزگارش آگاه كند او را در مىيابند و
ستارهء بختشان بسى روشن است
با ميهمان و روزى خواهنده اى كه هر چه داشته از دست داده و آه ندارد
تا با ناله سودا كند
جوانمردى مىنمايند .
هر كه آرزوئى از آنان خواست به نيكو جائى اميد بسته
و چون به انجمن آنان پا نهاد كمك و يارى دلخواه را مىيابد .
در ميان همهء آفريدگان پدر و مادر و نياى پاك و پاكيزه اى دارند
و خود نيز به اين گونه اند
به فرخندگى نام ايشان خرسندى و نيكى مىخواهيم
و با ياد آنان رنج و زيان را از خود دور مىداريم
به سوى جوانان و مردانش برگشت و گفت :
هان ! مرگ بر ما آسان شده ! سخت بكوشيد !
پس همچون سنگ و آهنى كه به يكديگر رسد آتش جنگ از ميانه
جستن كرد
و هر جوان چالاك به خونخواهى رهسپار گرديد
و به اين سان - دلير مردان خوشخوى - كه همهء برترىها را در خود
گرد آورده
و جائى به كاستى و كژى نداده و هيچ چيز ، آنان را از راهى كه پيش
گرفته بودند نمىتوانست برگرداند -
كوس جنگ كه زده شود ، دشمن را گرفتار مىكنند
و گاه بخشندگى مهار نويد را رها مىدارند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢٤