و راستى كه بايستى آنان را - هنگام سرشمارى - از گروه عاد ( 1 ) دانست
اى زير بنياد كيش ما
در روزى كه روى آوردند تا نمايندهء آرزوهاى ما - آن يگانه مرد
برجسته - را بكشند
ستون راهنمائى را درهم شكستند و بالاى سرافرازى را ويران كردند
و از بن بدر آوردند
كمر به هوس بازى بستند و راه را بر پرهيزگارى گرفتند .
گويا سرورم حسين - و گروه او - را مىنگرم كه سرگردانند ،
نه ياورى دارند و نه كسى دست و بازويش را به پشتيبانىشان مىگشايد
با كرب بلا ( رنج گرفتارى ) در كربلا دچار كينتوزىها گرديده اند
و به خانه شان كه در ميان سپاه افتاده دستدرازى مىشود
آن گاه كه گروهى بىشمار - از دشمنان سركش - پيرامون آنان را
گرفتند .
گفتى كه مرگ و نابودى ديدهء خود را بر آنان دوخته است
چون بر ايشان درآمدند هر ستمى را روا شناختند
چرا كه هيچ گونه آئين و پيمانى را پيش چشم نمىداشتند
او كه آواز برداشت يكى هم به سهمناكى بانگ مرگ در داد
مرغ نيستى ترانه مىساخت و سرودگوى نابودى به خوانندگى پرداخت
با سرشك ديدگانش كه بر روى گونه سرازير بود
از آنان پرسيد : مرا مىشناسيد ؟
گفتند آرى تو حسين پسر فاطمه اى
و نياى تو را بهترين فرستادگان خدا بايد شمرد .
هامش
( 1 ) نام تيره اى از تازيان باستان كه داستان بدكنشىها و بزهكارىهاشان - و كيفر سختى كه ديدند - در قرآن آمده است .