حديثيكه فقهاء نيازمند به او هستند شنيدهاند ، پس اگر مثل او فاسد و خراب يا روايت او فاسد باشد هر آينه واجب شود كه اوراق اكثر از جوامع حديث نابود شود و در اين وقت ارزشى براى اين صحاح شما باقى نميماند ، و اگر چنانستكه او ( موسى الوشيعه ) پنداشته است ، پس چرا پيشوايان و بزرگان علم رجال او را مدح و تعريف نيكوئى نمودهاند ، و چگونه احمد امام حنبلىها او را محكمترين مردم ديده و چگونه كتابهاى او را كتب امانت ناميدهاند .
آنگاه چه گناهى بر اين مرد ( يعنى ابن جريح ) است اگر عمل كند به آنچه كه اجتهاد او منتهى به آن شده و حال آنكه او هيجده حديث در اين موضوع روايت مىكند ، و امّا حديث عدول او از رأيش پس اگر درست باشد نقل اين مرد از ابى عوانه و راست باشد اسناد ابى عوانه ، و اگر بود هر آينه روشن و ظاهر شده و فقهاء آن را نقل كرده و منحصر و محصور نميشد نقل آن بيكى از يكى و خصوصا ابن جريحى كه او علما و عملا مصّر بر متعه كردن و صيغه گرفتن بود ، و من گمان ميكنم كه نسبت عدول به اين مرد مثل نسبت عدول بحبر و عالم بزرگ امّت عبد الله بن عباس باشد كه آن را تكذيب نموده است آنكه تكذيب كرد چنانچه دانستى .
و امّا آنچه نسبت داده ( موسى الوشيعه ) بحكومت ايران در داخل كردن منع از متعه را در جمله اصلاحاتش و نسخ كرده آن را نسخ قطعى مسلَّم و آن را منع كرده منع قطعى پس آن مثل بقيه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٧٨