و عوض كردند قولشان را در روز ( غدير ) به او ( كه ميگفتند بخ بخ لك يابن ابيطالب . . . ) از روى كينه و در حبّ عدول نكردند بلكه از ولايت او برگشتند ،
تا آنجا كه پيامبر رهنما و بشارت دهنده در بينشان از دنيا رفته و هنوز او را غسل نداده و دفن نكرده بودند ،
‹ 30 › كه بشتاب و عجله برگشتند بسوى ملك در حالى كه بفقدان و مصيبت پيامبر برگزيده سرگرم و مشغول بودند ،
و طوق خلافت را بر گردن ابو بكر انداختند آن بىپدران و كجا شده كه ول بيكاره بر شيران بيشه آقائى كند ،
و او را خطاب بامير المومنين كردند و حال آنكه يقين داشتند كه او در سمت و مقام خلافت غاصب است ،
و اتفاق كردند كه امر خلافت در ميان آنان باشد و ايده و نادانى و آرزو ايشان را فريب داد ،
كه آتش بزنند منزل فاطمه زهراء ( ع ) را پس اى واى بر او از اين حادثه و مصيبت مشكل و بزرگ ،
خانه ايكه در آن پنج نفر بود و ششمين آنان جبرئيل شد بدون هيچ سببى به آتش مشتعل گرديد ،
و بيرون آوردند مرتضى را از ميان منزلش در ميان مردم پستيكه اطراف او را گرفته بودند ،
اى مردم فرياد رسيد دينى را كه يارانش كم شده و دولتى را كه مردان پست و فرومايه صاحب و مالك آن شدهاند ،
مزدور پسر جدعان ( ابو بكر ) دست به كار خلافت شد كه مقرون و متصّل بمقام وحى است ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 388
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٨٨