تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
و بخشنده گى و اگر چه برابر شود با شير بچه اى ، دستهاى دشمنان كند ايشانرا از منازلشان پدرم قربان گروهيكه از منازلشان در بدر و آواره شدند ، سير كردند باصرار و اجبار در حالى كه مرگ اطرافشان حركت ميكرد و چاره اى از آن نميديدند ، وطنشان برايشان تنگ شد پس كنار فرات را از ميان اماكن جايگاه خود ساختند ، ‹ 150 › دست طاغوتيان بر ايشان پيروز شد و خيال نكنم و تو هم قبول ندارى كه گنجشك دريائى باز را شكار كند ، منع كردند از ايشان آب فراتيكه در نزديك او بود بشمشيرهايشان و خونشان حلال گونه ريخته ميشد ، دور شد سرهايشان از بدنهايشان پس بر نوك نيزه‌ها نصب و پژمرده شده بودند ، گريه ميكرد اسيرشان براى غصه فقدان گشته هايشان و در حقيقت هر يك گرفتار بود ، اين يكى بر طرف راست آغشته به خون رگهايش افتاده و آن ديگرى را بسته بزنجير مىبرند ، ‹ 155 › و از عجايب است كه شيرانرا باسارت بسته و سگها بچه شيرانرا پاره پاره ميكرد ، قلبم ميسوزد براى زين العابدين كه در زير سنگينى غل و جامعه دست و پا بسته مىبرند ، بيتاب بود در زير زنجير گران و براى مصيبتهايش ناراحت و بيمناك بود ،